شفق در گذر زمان / نگاهی به زندگی آيتالله بهجتی (شفق) به روايت «جواد محقق»
تاریخ ارسال : 1391/03/27

«جواد محقق» شاعر آيينی كشورمان در مقالهای به مراحل مختلف زندگی مرحوم «آيتالله بهجتی (شفق)» پرداخته است.
به گزارش كميته اطلاع رساني مركز محافل و جشنواره هاي حوزه هنري، جواد محقق در اين مقاله بيان میكند: «استاد «محمدحسين بهجتی» درسال 1313 در شهر كوچك اردكان از توابع يزد به دنيا آمد. پدرش كاسبی ساده و ديندار و مادرش زنی متدين و فداكار بود. در هفت سالگی به سنّت محلی به مكتب رفت و قرآن را نزد مكتب دار فراگرفت و در كمتر از دو سال دروس كلاسهای اول تا پنجم دبستان را نيز خواند و امتحان داد، اما به دليل نياز خانواده از ادامهی تحصيل بازماند و به كمك پدر شتافت. چند سال بعد، به راهنمايی يكی از روحانيان شهر كه نگاه علاقهمند او را به كتاب و مدرسه تشخيص داده بود، پس از انجام كارهای پدر و پنهان از او، هر روز يكی دو ساعت به حوزهی علميهی اردكان میرفت و مقدمات ادبيات عرب را درس میگرفت. پيشرفت محمدحسين چنان بود كه جمعی از معلمانش به تناوب، پدرش را راضی كردند كه اجازه دهد پسر، نيمی از روز را به او كمك كند و نيم ديگر را به درس و مدرسه اختصاص بدهد. خوشحالی محمدحسين و جدیّت او در آموختن و سرعت و استعداد پيشرفتش خيلی زود، استادانش را واداشت كه تمام وقت او را برای تحصيل آزاد كنند. پدر به ناچار پذيرفت و محمدحسين، رسماً به جمع طلّاب علوم دينی درآمد. در سال 1328 پدر به رحمت خدا رفت و پسر با درد و رنج، پنج سال، بيشتر در اردكان و گاهی در يزد، به ادامهی تحصيلات حوزوی خويش همت گماشت. در همين سالها بود كه با استاد «محمدتقی مصباحيزدی» دوست و هممباحثه شد.
استادان او در اين سالها، آيتالله سيدروحالله خاتمی، آيتاللهحاجملامحمد حايری، آيتالله شيخ احمد علومی، آيتاللهآقا سيدعلی كازرونی و تنی چند از عالمان آن روز حوزههای علوماسلامی استان يزد بودند كه عموماً به مبارزه و علم و عمل شناخته میشدند.
در سال 1331 به توصيه آيتاللهحايری، محمدحسينجوان، شهر و ديارش را برای تحصيلات تكميلی ترك كرد و به قم رفت. به زحمت، جايی درمدرسهی خان(كه امروز به نام مدرسهی آيتالله بروجردی شناخته میشود) پيدا كرد. حجره(خوابگاهی) غمناك و مخروبه كه هيچ كس حاضر به اقامت در آن نشده بود. در آن ایّام به دانشجويان تازه وارد تا يك سال شهريه (يا كمكهزينهی تحصيلی) داده نمیشد و بايد توسط خانواده حمايت میشدند. به همين دليل محمّدحسين آن سال را در نهايت فقر و تنگدستی و غربت سركرد، اما از تصميمی كه گرفته بود، منصرف نشد و باشور و شوق و پشتكار به درس و بحث ادامه داد. چنان كه به راحتی از عهدهی امتحانات مربوطه برآمد و توانست از كمك هزينهی تحصيلی مختصری بهرهمند شود و با جدّيت بيشتری به تكميل و تعميق آموختههايش دل بسپارد.
در اين سالها با كسانی چون آيتاللهحسين نوری همدانی و برادرش خطيب و عالم گرانقدر آقاميرزاحسن نوری و نيز آيتاللهحاجشيخعلیاكبر مسعودی خمينی و نويسندهی ارجمند شيخ عبدالمجيد رشيدپور تهرانی و عالم عارف شيخ علیآقا پهلوانی و روحانی محقق و مبارز محمدجواد حجتیكرمانی همدرس يا همدوره و هممباحثه و دوست و آشنا شد.
استاد بهجتی در سالهای اقامت در قم، كتاب قوانين ميرزای قمی و بخشی از ائمهی شهيد را در محضر امام موسی صدر خواند. قسمتی از منظومهی سبزواری را از آيتالله منتظری آموخت. رسائل شيخ را در مكتب آيتالله شبيری زنجانی و آيتالله مشكينی تلمّذ كرد. كتاب مكاسب را پيشآياتی چون فكور و شيخ عبدالجواد اصفهانی و حاج شيخ مرتضی حائری يزدی فراگرفت و كتاب كفايه را نيز در محضر آيتالله سلطانی به پايان برد و «دورهی سطح» را به پايان رساند. آن گاه از مدرسهی خان و حجرهی مخروبه و دلتنگش به مدرسهی حجّتيه رفت كه بهترين و مرتبترين حوزهی علوم اسلامی قم بود.
در مدرسهی حجّتيه با كسانی چون آيتالله حسين نوری همدانی و برادرش آقا ميرزاحسن نوری و آيتالله حاج شيخ علیاكبر مسعودی خمينی مؤلف گرانقدر عبدالمجيد رشيدپور تهرانی و عالم عارف شيخ علیآقا پهلوانی و روحانی محقق و مبارز محمدجواد حجتیكرمانی دوست و آشنا، يا همدرس و همدوره و هممباحثه شد. هم در اين مدرسه بود كه توفيق شركت در جلسات تفسير قرآن علامهی طباطبايی را يافت كه در روزهای تعطيل هفته تشكيل میشد.
استاد بهجتی برای تربيت نفس شبهای پنجشنبه به درس اخلاق روحانی پيشتاز آيتالله سيدرضا صدر میرفت و شبهای جمعه در مجلس ذكر عالم زاهد سيدحسين فاطمی قمی حاضر میشد و روزهای جمعه نيز در درس اخلاق عالم عامل حاج شيخ عباستهرانی حاضر میشد. همين ایّام، درس تفسير قرآن علامهطباطبايی نيز در روزهای تعطيل هفته در مدرسه برقرار بود كه استاد بهجتی يكی از مشتاقان آن بود. مراجع بزرگ حوزهی علمیّه هم، جلسات درست متعددی داشتند كه به درس خارج معروف است و استاد بر اساس سنتی حوزوی در بسياری از آنها شركت میكردند، اصلیترين آنها درس خارج مرجع عالیقدر شيعه حضرت آيتالله العظمی بروجردی بود كه استاد بهجتی نيز از شاگردان هميشهحاضر آن بود. همچنين درس خارج فقه آيتالله حاج شيخ مرتضی حائری يزدی را هم با اشتياق شركت میكرد.
استاد بهجتی در سال 1335 ازدواج كرد اما از آنجا كه طلاب متأهل نمیتوانند در خوابگاه مدارس علوم اسلامی (يا حجرات حوزههای علمی) سكونت كنندهی استاد بهجتی هم به ناچار مدرسهی دوستداشتنی و پرخاطرهی حجتيه را ترك و به خانهای اجارهای و محقر در يكی از محلات قم نقل مكان كرد. در همين ایّام، حادثهای تأثيرگذار در زندگی اين روحانی عالیقدر اتفاق افتاد كه سرنوشت تازهای برای او رقم زد. به دعوت شيخ علیاكبر كرباسيان مؤسس مدارس علوی، همراه برادرش علی بهجتی به تهران آمد و در دورهی تابستانی آموزش علوم جديد به روحانيان شركت كرد و دريچهی ديگری از دنيای علم بر خود گشود. آنگاه به قم بازگشت و در دبيرستان دين و دانش كه شهيد دكتر بهشتی تأسيس كرده بود، به آموختن زبان انگليسی پرداخت. سپس به پيشنهاد دوستش آيتالله يوسف صانعی به درس خارج امام خمينی (ره) راه يافت و يك دوره كامل در آن شركت كرد.
در خلال همين درسها بود كه با آيتالله خامنهای نيز، كه در يك جلسهی ادبی آشنا شده بود، همدرس و هممباحثه شد و اين انس و الفتها به دوستی عميقی مبدل گشت كه تا آخرين روزهای حياتش ادامه يافت.
استاد بهجتی كه شعر و شاعری را از دوران نوجوانی با سرودن شعری برای معلمانش آغاز كرده بود، در معدود محافل غير رسمی ادبی در حوزهی قم ادامه میداد. مراثی او در سوگ مراجع بزرگی چون آيتالله سيدمحمدتقی خوانساری، آيتالله آقا سيدمحمّدحجت، آيتالله سيدصدرالدين صدر نامش را بر زبان اهل علم انداخت. به ويژه شعرهايش در سوگ مرجع نامدار جهان تشيع حضرت آيتالله بروجردی كه نوحهی عزاداری مردم شد، بيش از پيش او را به علاقهمندان ادبيات دينی معرفی كرد.
پس از سخنرانی امام خمينی (ره) عليه طرح انجمنهای ايالتی و ولايتی و اعلان آن در صفحات اول روزنامهها استاد بهجتی كه حالا(شفق) تخلص میكرد، قصيدهای با مطلع:
«درود باد بر اين انقلاب پاك، درود
كه زير سايهی آن جان ملّتی آسود»
كه میتوان آن را نخستين شعر انقلاب اسلامی به رهبری امام خمينی رحمهاللهعليه دانست. اين شعر شب همان سخنرانی در منزل امام در حضور جمعيت حاضر توسط خود او قرائت شد و تحسين امام و علمای حوزه را برانگيخت و شوری ديگر در مردم پديد آورد.
فردای آن روز آقای هاشمیرفسنجانی و طلّاب ديگری از شاگردان امام اين شعر را با اسم و رسم واقعی استاد تكثير و در ميان مردم توزيع كردند. شهربانی و ساواك قم به سرعت واكنش نشان دادند و استاد بهجتی دستگير و مورد اذيت و آزار و بازجويی قرار گرفت. از آن پس هرگاه شعری در حمايت از امام و انقلاب پانزده خرداد منتشر میشد، استاد بهجتی جزو متهمان رديف اول بود.
به همين دليل پس از تبعيد امام به عراق، روزهای سختی بر استاد بهجتی گذشت. تنها درسی كه در اين ایّام شركت میكرد، جلسات شوقانگيز آيتالله سيدمحمد محقق داماد بود. استاد بهجتی در سال 1350 به علت فشار شديد رژيم ستمشاهی بر حوزهی علمیّه مخصوصاً حوزهی بزرگ قم و مضايق تحصيل و تدريس علما و ساير مشكلات زندگی به تهران هجرت كرد و ضمن امامت جماعت يكی از مساجد شهر و ديگر فعاليتهای تبليغی، به همكاری با شهيد رجايی در دبيرستان كمال پرداخت كه پس از چندی به دنبال اجرای سرودی انقلابی كه شعرش را استاد بهجتی سروده بود، مدرسه توسط ساواك تعطيل شد. از آن پس زير نظر شهيد دكتر بهشتی در گزينش و معرفی كتابهای مناسب به همكاری با شهيد باهنر مشغول شد و تا روزهای پر تبوتاب انقلاب با آنان همراه بود.
پس از انقلاب، ضمن فعاليتهای متداول روحانی، مدتی به كارهای فرهنگی در بخش انتشارات سپاه مشغول بود ولی خيلی زود به دعوت يارانش در مديريت مدرسهی حقانی و دوست ديرينش آيتالله مصباح يزدی در مؤسسهی تبليغی، تحقيقیِ«در راه حق» به قم بازگشت و با شور و شوقی لذتبخش به تحقيق و تدريس ادبيات فارسی و عربی مشغول شد، اما اين آسودگی خيال، چندان دير نپاييد. چرا كه يك سال بعد، آيتالله صدوقی نمايندهی امام و امام جمعهی يزد به دست منافقان شهيد شد و آيتالله خاتمی كه امامت جمعهی اردكان را برعهده داشت، از سوی امام جايگزين او شد و استاد محمدحسين بهجتی به تقاضای مردم و اصرار علمای يزد و حكم حضرت امام به نمايندگی ايشان و امامت جمعهی اردكان منسوب شد.
تقدير چنين بود كه سالهای آخر عمرآن عزيز در وطن خويش و در خدمت مردمی كه از ميانشان برخاسته بود، طی شود. در اين سالها آيتالله بهجتی علاوه بر خدمات دينی و انجام وظايف روحانی و تدريس در حوزهی علمیّه و تلاشهای عمرانی برای آبادی شهر انجمنهای ادبی استان نيز از وجودش بهرهها بردند. به ويژه شاعران انجمن ادبی اردكان كه ادب درس و ادب نفس را در محضرش تلمّذ كردند.
دريغا كه روزهای پايانی عمر آن عزيز با خستگیهای ناشی از بار سنگين مسئوليت و جراحات يك تصادف وحشتناك و ناراحتیهای قلبی همراه بود. با اين همه، هرگاه توفيق ديدارش نصيب میشد، جز روی گشاده و لب خندان چيزی از او نمیديديم و جز شكر سخنی نمیشنيديم.
يادش گرامی باد كه اسوهی صبر ، تلاش ، دردمندی ، استقامت ، اخلاص، ذوق و اخلاق بود.
