بازدید کننده محترم ، عملیات ثبت اثر شما در حال انجام میباشد ، ممکن است به دلیل حجم فایل شما کمی ارسال فایلها زمان بگیرد لطفا تا دریافت کد پیگیری صبر نمایید.

بازیگری، مطالعه‌ی ساختار رفتار انسان

تاریخ ارسال : 1391/06/13

در عصر ماقبل مدرن، هنرها نیز همانند بسیاری از مقوله‌های دیگر از نقد بی‌رحمانه در امان مانده بودند. هنرها به اندازه قامت بشری همراه ذوق و اطفه‌شان نقد می‌شدند.

انبوهی از نظریه‌ها و برداشت‌های علمی- هنری در عصر انفجار اطلاعات، در دسترس آدمیان قرار گرفته و هر كس به فراخور فهم و ذوقش نظریه یا دیدگاه‌هایی را می‌پذیرد و یا از كنار آن می‌گذرد. هنر تئاتر نیز در این میان از این تاًثیرات دور نبوده است و به اندازه توان و ظرفیتش برخی را پذیرفته و برخی دیگر را پس زده است. در هم تنیده شدن هنرها و وارد شدن دیدگاه‌ها و موضوعات علمی در مباحث هنری آن‌چنان هنرها را علم زده كرده است كه گاهی انسان را دچار ترس و وحشت می‌كند.
ترس از این‌كه هنر تنها از وجه علمی‌اش فربه شود و احساس و عاطفه و شور زندگی در آن بی‌رمق شود و آرام‌آرام به جایی برسیم كه "نه از تاك نشانی ماند و نه از تاك نشان" گرچه این از احتمالات تقریبا غیر ممكن است و تا وقتی كه اثری از انسان باشد ناگزیر احساسات، عواطف، سلیقه‌ها و ذوق‌هایش نیز در آثارش خودنمائی خواهد كرد. اما چه كسانی هنر تئاتر را روح خواهند بخشید و جریان سیال و پر كشش زندگی را بر روی صحنه به نمایش خواهند گذاشت؟ كارگردان، طراح صحنه، آهنگ‌ساز، طراح گریم، طراح نور، طراح لباس و... كدامیك به صحنه جان خواهند بخشید؟ در پاسخ باید گفت همه آن‌ها و در عین حال هیچ‌یك. كسی نمی‌تواند منكر تأثیرگذاری آن‌ها بر صحنه تئاتر شود.

اما آیا بر صحنه تئاتر آدمی نباشد تئاتر روح خود را از دست نخواهد داد؟ این آدم كیست؟ بی‌تردید پاسخ همه مشترك است... "بازیگر". بازیگر تنها بر روی صحنه ایفای نقش نمی‌كند. این درست است كه متن، بازیگر را به دیالوگ‌ها و مونولوگ‌های خود رهنمون می‌كند اما به سختی می‌توان تنها نگاهی فنی و تكنیكی به بازیگر داشت. جدا كردن اندامواره‌ی آدمی به اعضاء بدن و جزعی نگریستن به او قطعاً نمی‌تواند ما را به داوری درست برساند. از همه مهمتر انسان هم جسم دارد و هم روح. بازیگر روی صحنه می‌ایستد، راه می‌رود، می‌دود، سخن می‌گوید، نگاه می‌كند، گوش می‌كند، چیزی را لمس می‌كند و... همه اینها می‌تواند بخشی از بازی بازیگر باشد. اما همه فعالیت او روی صحنه نیست. گاهی می‌خندد. گاهی می‌گرید، گاهی عشق می‌ورزد و گاهی نفرت. گاهی مهر می‌ورزد و گاهی خشم. گاهی ضربان قلبش تند می‌زند و گاهی آرام. گاهی تنها بر لب نمادی از خنده دارد و گاهی از غم. احساس‌ها و درونیات آدمی گاه بروز ظاهری و عینی دارند و بازیگر باید از تمامی وجودش مایه بگذارد تا تماشاگر آن‌را باور كند و گاه شكلی درونی و پنهانی به خود می‌گیرد كه بازیگر را با مشكل بیشتری روبه‌رو می‌كند. تماشاگر با بازیگر می‌گرید و با خنده‌اش می‌خندد. خوشحالی و پیروزی بازیگر را برای خود می‌داند و از شكست او افسرده و غمگین می‌شود. شاید برخی مدعی باشند كه بازیگر بر اساس آشنائی‌اش با تكنیك و فن بازیگری و به همراه داشتن كوله باری از تجربه، زحمت چندانی را بر دوش خود احساس نمی‌كند. تمرین‌های مستمر و اجرای فراوان او را به نقطه‌ای رسانده كه روح و احساسش در بازیهایش چندان دخالتی نمی‌كنند. هرچه هست همه تكنیك است و تكنیك. اما واقعیت این است كه این برداشت تنها در ردیف آرزوهای محال و برآورده نشدنی انسان‌ها قرار می‌گیرد. بازیگر جدا از تن و جسمش، اندیشه، روح و عواطف خود را با خود به صحنه می‌آورد و درست از همین روست كه بازیگری كاری بسیار مشكل و در عین حال ارزشمند است. مقام بازیگر آنچنان رفیع و بالاست كه شكسپیر می‌گوید، دنیا صحنه تئاتر است و ما بازیگران آن.
درجستجوی تعریفی عملی برای بازیگر:
تعریف متعددی برای بازیگر وجود دارد: «بازیگری،باورکردن است»، «بازیگری، زندگی روح انسان است که از طریق هنر متولد می‌شود» و...
اما همه این تعاریف از نظر فلسفی جذابند اما از نظر کاربردی نه، برای رسیدن به تعریف عملی از بازیگری مطالعه ساختار رفتار انسان کمک کننده است. در زندگی واقعی هریک از ما به محرک‌هایی که به طور مداوم به سراغ ما می‌آیند از طریق حرکتی که در ما ایجاد می‌کنند پاسخ می‌دهیم خواه این حرکت، حرکتی ذهنی باشد یا حرکتی عاطفی یا تجربه‌ای حسی یا حرکتی...
روشن است که همه کسانی که به محرک‌ها پاسخ می‌دهند بازیگر نیستند. عنصر دیگری نیز در این تعریف وارد می‌شودکه شرایط فرضی نمایش است.
پس می‌توان گفت بازیگری پاسخ به محرک‌ها در شرایط یک زندگی فرضی است. این تعریف بدون در نظر گرفتن هدف نهایی بازیگر که انتقال افکار و عواطف به تماشاگران است نخواهد بود. بنابراین بازیگر با دیگران ایجاد رابطه می‌کند و افکار و عواطف شخصیت را به دیگران منتقل می‌سازد. پس تعریف کاملی از بازیگری چنین می‌شود:
بازیگری پاسخی خلاقانه به محرک‌ها در شرایط یک زندگی فرضی است که به شیوه زندگی شخصیت و محیط او به گونه‌ای که افکار و عواطف مورد نظر را به تماشاگر منتقل کند و صادق و وفادار باشد.
اما سوال این است: آیا پاسخ به محرک‌ها در جلوی دوربین با روی صحنه تئاتر متفاوت است؟ آیا بازیگری که می‌خواهد یک موقعیت را جلوی دوربین بازی کند و همان موقیعت را روی صحنه تئاتر باید پاسخ‌هایی متفاوت به آن‌ها بدهد؟ جواب روشن است: خیر. پاسخ به محرک‌ها در همه جا یکسان است زیرا عنصری که تغییر نکرده بازیگر است. برای همین است که امروزه تفاوتی بین بازی جلوی دوربین و صحنه تئاتر نمی‌گذارند بلکه امروزه فردیت بازیگر است که حرف اصلی را می‌زند. بازیگر در خلق میزانسن/ لحظه/ آن/ نقش اساسی دارد. نفس کار بازیگر در سینما و تئاتر یکی است تنها تفاوت می‌توان در تکنیک و ساختار این دو هنر باشد.


 محمد پورجعفری ـ کارشناس وکارگردان تئاتر (به نقل از صحنه)