هولوگرام تنهایی روایت مدرن تنهایی انسان
تاریخ ارسال : 1394/07/17
نمایش «هولوگرام تنهایی» روایت مدرن تنهایی آدم هایی است كه برای داشتن هم زبان و همراه به هر دری می زنند اما تلاششان مانند گیر افتادن اتومبیلهای شان در ترافیك سنگین جاده، به جایی نمی رسد.
نمایش «هولوگرام تنهایی» به كارگردانی پاشا بدرود داستان سه اتومبیل و سرنشین های آنهاست كه در ترافیك سنگین جاده ای خارج شهری گیرافتاده اند. در اتومبیل اول دو جوان حضور دارند كه مدام با هم بر سر همه چیز بحث و جدل دارند و قرار است برای بهتر شدن روحیه شان به سفر بروند. در اتوموبیل دوم زنی جوان حضور دارد كه با مادرش در حال گفتگوست و غصه های زندگی ناموفق زناشویی و حكایت بی عاطفگی خواهر و برادرهایش را واگویه می كند و سرنشینان اتوموبیل آخر هم پدر و دختری از قشر مرفه هستند كه ارتباطی سرد و بی رمق داشته و همه حرفهایشان به دعوا و جدل منتهی می شود.
«هولوگرام تنهایی» روایت مدرن تنهایی آدم هایی است كه برای داشتن هم زبان و همراه به هر دری می زنند اما تلاششان مانند گیر افتادن اتوموبیلهای شان در ترافیك سنگین جاده، به جایی نمی رسد و مرتب درجا میزند. مضمون و ایده نمایش بكر و نو بنظر می رسد و جسارت نویسنده و كارگردان برای طرح و بسط قصه در فضایی مدرن و شاید تجربه نشده ستودنی است اما اینكه این ایده تا چه حد در اجرا به بار نشسته بحثی جداست.
واقعیت این است كه ایده تنهایی آدمهای سرنشین اتوموبیلهای حیران در جاده های پر ترافیك بسیار وسوسه كننده و پر كشش است اما متاسفانه این ایده نو با دیگاهی نو گره نمی خورد و زاویه دید نویسنده و كارگردان همسو با ایده پیش نرفته و به همین جهت روایت قصه به نقطه ای كه باید نمی رسد و جذابیت یك نمایش مدرن را برای مخاطب به ارمغان نمیآورد. درواقع این دیدگاه مدرن تنها در ایده متوقف می شود و هرگز راه به اجرا پیدا نمی كند. شاید در نگاهی سطحی ،محیطی اجرا شدن نمایش و حضور اتومبیلها و روایت داستان در آنها كلیت نمایش را بنظر مدرن و نو جلوه دهد اما در واقع همه اجزای این نمایش در نهایت تابع كلیشههای می شوند.
كلیشه و شعار در همه اجزای نمایش از بازیهای اغراق آمیز كه هیچ سنخیتی با ایده و فضای مدرن داستان ندارند تا دیالوگ هایی كه در ماشین پدر و دختر در مورد گرفتاری های كاری پدر و عدم توجه وی به خانواده عنوان می شود كه مشابه اش هزاران بار در سریال های سطحی و خانوادگی تلویزیون مطرح شده، دیده می شود.
تنها طرح نویسنده و كارگردان برای آوانگارد كردن نمایش شان گنجاندن میان پرده هایی تصوری است از مردی كه با دست و دهان بسته و ظاهرا در صندوق عقب یك اتومبیل گیر افتاده. این بخش نمایش قرار است هم بار تعلیق داستان را به دوش بكشد و هم خلاقیت نویسنده را برای الصاق دیدگاهی مدرن به داستان به نشان دهد كه البته به دلیل ناكارآمد بودنش به هیچ كدام از این دو مقصود كمكی نمی كند. درواقع حضور آن مرد هذیان گو با آن بازی عجیب و غلو شده و اكت های ناگهانی نه تنها به برگ برنده خالق اثر برای پیش بردن داستان بدل نمی شود كه عاملی می شود برای بازدارندگی اثر و خارج كردن آن از ریتم در نهایت قطع ارتباط حسی مخاطب با داستان و آدم های نمایش .
«هولوگرام تنهایی» اگر در جهت ایده مدرن و جذابش حركت می كرد و با تلقی بسته خالقان اش در مورد مدرنیته كردن اثر با درج نمایش های الصاقی و دیالوگ های به اصطلاح شهری روبرو نمی شد می توانست به یكی از متفاوت ترین و بهترین نمایش های این دوره از جشنواره تبدیل شود اما در شكل فعلی تلاشی نافرجام است برای اجرای نمایشی آوانگارد از تنهایی امروز بشر در دنیای معاصر.
