شعری از عباس براتی پور در مدح مرحوم حجت الاسلام بهجتی شفق
تاریخ ارسال : 1391/05/07
مسئله آموز عشق
ای هنری مرد و خدایی سیر
آینه فضل و کمال و هنر
ای نفس قدسی تو روزوشب
مایه دلگرمی اهل نظر
شعله اندیشه تو تابناک
وسعت ادراک تو بی حدومر
شمع فروزنده اهل ادب
مشعل تابنده هر رهگذر
درج سخن های تو یاقوت سرخ
گنج معانی تو دروگهر
پرتو انوار خداوندگار
کرده به جان و دل پاکت اثر
پند حکیمانه تو کارساز
شعر ادیبانه تو بارور
در غزل های دل انگیز تو
سفته به چشم ترو خون جگر
در صدف سوختن و ساختن
جز گهر عشق چه دارد ثمر؟
زمزمه پردگیان عفاف
«بارش نور »است و«سرودسحر»
«بهجتی »آن مسئله آموز عشق
هست به دوران به «شفق »مشتهر
بهتر از اندیشه و ادراک پاک
چیست در این کهنه سرای دودر؟
همدم قرآن و جلیس دعا
نیست کسی را به ازاین برگ و بر
شارح احکام خدای حکیم
ناشر آیات حق دادگر
درره معشوق ،دلت پرزخون
درره مقصود توراچشم تر
«هرکه دراین بزم مقرب تر است »
جام بلا می رسدش بیشتر
موی سفیدو رخ زردت گواست
حاصل عمرتو همین سیم و زر
دل زده بر پهنه دریای عشق
فارغ از اندیشه خوف و خطر
وصف تورا ای گل باغ ادب
می نتوان گفت دراین مختصر
شرح کمالات بلند تورا
می طلبد وقت و مجالی دگر
دست تهی نامدم از گرد ره
بوده مرا لطف تو توش سفر
سبز بمان تا به ارادت زنی
بوسه به دست ولی منتظر
گفت «براتی »پی تجلیل تو
چند کلامی که شود مفتخر
تاریخ درج خبر: 7/ 5/ 91
