طعم هنری زندگی در جشنواره ی شعر و داستان جوان
تاریخ ارسال : 1391/03/09
باقر رجبعلی /صدای واقعی نبض ادبیات (ادبیاتی که طعم اصیل زندگی بدهد) را، باید دور از تهران شنید.
همانطور که زندگی در مرکز، تحت الشعاع دود و آهن و آسفالت است و از «آنٍِ» حقیقی خود دور شده و به تشخصی تابع زرق وبرق و ظاهرسازی و گرایش به مصنوعات دست یافته، دور از تهران اما، همه چیز قائم به ذات خود است و خصلت آینگی را می توان در لحظه لحظه ی رفتار و کردار و سخنان مردم مشاهده کرد، حتی در غذاهایشان وبخصوص در ادبیاتشان.
این آخری را اگر داور جشنواره ی مخصوص جوانها باشی، با تمام پوست و استخوان لمس می کنی، جوانهایی که دور از تهران در آرامشی غبطه برانگیز، از قلمشان احساس و اعتقاد و عشق می بارانند و تو که در حسرت جرعه ای زندگی واقعی دلت لک زده است، آن را در لابه لای سطور داستانها و اشعارشان با تمام وجود حس می کنی و نمی دانی دگر نبود جشنواره هایی همچون جشنواره ی شعر و داستان جوان (که مرکز آفرینش های حوزه ی هنری بانی آن است) این جوانهای بااستعداد، دلشان را باید به چه چیزی خوش می کردند وبا چه هدف و انگیزه ای، خلاقیت و استعدادشان را در زمینه ی شعر و داستان، بروز می دادند. همیشه گفته ام که این جشنواره، واقعاً نعمتی است برای جوانهای دور از تهران که هنر خود را در معرض داوری و نگاه دیگران بگذارند و برای ما نیز سعادتی بزرگ و مغتنم است که به عنوان داور، فرصت خواندن متن های پر از تازگی آنها را به دست آوریم اینها همه ثابت می کند که در این زمینه، مسؤولیت خطیری بر دوش گردانندگان این جشنواره هست که گذشته از بار اداری و شغلی، بار اخلاقی و وجدانی آن آنقدر سنگین است که همه ی ما باید با تمام وجود جدی اش بگیریم، در توسعه و تعمیم آن (به هر شکل ممکن) بکوشیم و هرگز آن را از دست ننهیم. حتی برای آن که نتیجه ی بهتری از این گستره ی بکر و پر استعداد، عایدمان شود چه خوب است این جشنواره به میعادگاهی برای همه ی آنها که در آن شرکت می کنند تبدیل شود.
رسم اکنون جشنواره این است که نامزدها و برگزیدگان را به مراسم اختتامیه دعوت می کنند تا در یک گردهمایی با داوران و تعدادی از مسؤولان و مدیران، دیداری کنند و تعاملی صورت گیرد. همین دیدارها (شاهد بوده ام) که بده بستانهای ذوقی و ثمر بخشی بوده و اغلب منتج به نتیجه های مهمی در انتشار آثار جوانها و ورود آنها به عرصه های حرفه ای شده است. اگر این امکان وجود داشت که همه ی شرکت کنندگان جوان، در مراسم اختتامیه حضور یابند و میعادگاهی عظیم و پر صدا از داستان نویسان و شاعران شرکت کننده و نویسندگان و شاعران پیشکسوت شکل می گرفت، جشنواره ای از جرقه های فکر و اندیشه ی خلاق به وجود می آمد!
من در انتظار آن روز (که دور نیست)، لحظه شماری می کنم.
