غم تو فرق می كند...
تاریخ ارسال : 1391/09/21
شاعران برگزیده نخستین كنگره شعر آیینی شفق روز گذشته (دوشن
به 20 آذر) اشعار خود را در جمع پیشكسوتان شعر آیینی همچون موسوی گرمارودی، یوسفعلی میرشكاك، عباسعلی براتی پور، محمدرضا سنگری و ... و با حضور رییس حوزه هنری قرائت كردند.
به گزارش روابط عمومی نخستین كنگره شعر آیینی شفق سید محمدرضا شرافت شاعر استان قم و برگزیده این كنگره غزلی خواند كه به شرح زیر است: «مست از غم توام غم تو فرق می كند، محو توام كه عالم تو فرق می كند / با یك نگاه می كشی و زنده می كنی، مثل مسیح ، نه، دم تو فرق می كند / یك دم نگاه كن كه مرا زیر و رو كنی، باید عوض شد آدم تو فرق می كند / تنها كمی به من نظر لطف می كنی؟ ، آقای مهربان! كم تو فرق می كند / زخمی است در دلم كه علاجی نداشته است، جز مرحمت كه مرهم تو فرق می كند / اشك غمت برای من احلی من العسل، گفتم برای من غم تو فرق می كند / صلح تو روضه است حماسه است غربت است، ماهی تو و محرم تو فرق می كند / باید خیال كرد تجسم نمود؛ نه ؟، نه؛ گنبد تو پرچم تو فرق می كند / لختی بخند قافیه ها را بهم بریز، آقای من! تبسم تو فرق می كند».
محمدرضا طهماسبی دیگر شاعر آیینی جوان كشورمان نیز شعری را تقدیم به پیشگاه پیامبر اعظم (ص) كرد كه به شرح زیر است: «گر یافتی آن گنبد سبز چمنی را ، دریافته ای گوهر نایافتنی را، یارای تماشای رخ یار نداری، تا نشكنیآن آینه ی ما و منی را، من بنده ی آنم كه ز دریای كلامش، نوشانده به من باده ی " من علّمنی " را... ، آیین اهوراییت ای صبح! شكسته ، آیینه ی تاریك شب اهرمنی را ، شقّ القمر این است كه آن روی چو ماهت ، لرزانده چو كسری تن دنیای دنی را ، با خویش چه آورده مگر عنبر گیسوت ، كاینگونه ز خود برده اویس قرنی را ، با معجز مژگان خود انداخت ز رونق ، یاقوت حجاز تو عقیق یمنی را ، بر باد دهد دار و ندارش كه ببیند ، یك بار دگر مكّه رسول مدنی را ، تا بار دگر كعبه در آغوش بگیرد ، از جان و دل آن اسوه ی خُلق حسَنی را ، این بار خلیل آمده تا یاد بگیرد ، از احمد مختار مگر بت شكنی را ، این بار كلیم آمده در غار كه بیند ، پاسخ شده ای پرسش ربّ ارنی را ، امّی چه بخوانیم ترا چونكه دهانت ، تا عرش برد پایه ی شیرین سخنی را ، دامان تو از دست ندادیم و ندادند ، از دست گدایان همه دامان غنی را».
عارفه دهقانی شاعر استان تهران شعری با عنوان "حضرت خورشید (ع)" خواند كه در زیر می خوانید: «خورشید،گرم ِ دلبری از روی نیزه ها ، لبخند میزند سَری از روی نیزه ها / دل برده است از تن ِ بی جانِ خواهری ، صوت خوش ِ برادری از روی نیزه ها / آه ای برادرم چِقَدَر قَد كشیده ای! ، با آسمان برابری از رویِ نیزه ها / نه! آسمان برابرِ تو ، كم میآوَرَد ، ازآسمان فراتری از روی نیزه ها! / گرچه شكسته میشوی و زخم میخوری ، از هرچه هست،خوشتری از روی نیزه ها / گیسو رها مكن كه دلِ شهر میرود ، از یوسفان همه،سَری از روی نیزه ها / تا بوسه ای دهی به نگاهِ یتیمِ خود ، خم شو به سوی ِ دختری از روی نیزه ها / قرآن بخوان...بگو كه مسیرِ نجات چیست؟ً ، ای سَر! هنوز رهبری از رویِ نیزه ها »
مهدی مردانی نیز شعر كودك و نوجوانی با عنوان "حواس تو به من هست؟" را با این مضمون خواند: «خیابان پُر شده از، جوان و كودك و پیر، صدای نوحه خوان و ، صدای طبل و زنجیر ، پُر از پَرهای رنگی ست ، علامت ها دوباره ، به یادت چشم مادر ، شده غرق ستاره ، شنیدم من می آیی ، تو هر جا سینه زن هست ، ولی در این شلوغی ، حواس تو به من هست؟ ، اگر اینجایی آقا ، بدان یاد تو هستیم ، من و این طبل كوچك ، كه این گوشه نشستیم».
دیگر برگزیدگان نخستین كنگره شعر آیینی شفق نیز در فضایی آكنده از حس معنویت و عاشورایی اشعار خود را كه در وصف و مدح ائمه اطهار و شریعت پاكشان بود قرائت كردند.
