بازدید کننده محترم ، عملیات ثبت اثر شما در حال انجام میباشد ، ممکن است به دلیل حجم فایل شما کمی ارسال فایلها زمان بگیرد لطفا تا دریافت کد پیگیری صبر نمایید.

از شفق تا خورشيد / مقاله‌ای از زكريا اخلاقی درباره شخصيت مرحوم آيت‌الله‌بهجتی(شفق)

تاریخ ارسال : 1391/03/28


عنايت ويژه به مسأله‌ی عبوديت و سلوك، در گفتار و رفتار استاد شفق كاملاً مشهود بود و بخش عمده‌ای از شعرهای وی در همين باب است.به گزارش كميته اطلاع رساني مركز محافل و جشنواره هاي حوزه هنري، مقاله زير از حجت‌الاسلام والمسلمين «زكريا اخلاقی»، شاعر معاصر درباره شخصيت مرحوم آيت‌الله‌بهجتی (شفق) امام جمعه فقيد اردكان است.
اين نفس جان دامنم برتافته‌ست
بوی پيراهان يوسف يافته‌ست
كز برای حق صحبت سال‌ها
بازگو رمزی از آن خوش حال‌ها
تا زمين و آسمان خندان شود
عقل و روح و ديده صد چندان شود
روزها می‌آيند و می‌روند و انسان در مسير پرفراز و نشيب زندگی، منزل‌هايی را طی می‌كند و با عزيزانی همسفر می‌شود و به آن‌ها دلبستگی پيدا می‌كند و آن‌گاه در گذر زمان اين همسفران مهربان اندك اندك از او جدا می‌شوند و او را با خاطره‌هايی شيرين و حسرت‌آميز تنها می‌گذارند.
سايه سار دانش
از سعادت‌های اين حقير در دو سه دهه‌ی اخير، آشنايی و هم‌صحبتی با روحانی خوش دل و شاعر خوش ذوق، استاد «بهجتی شفق» بود. اين شاعر پاكدل آينه‌ای پرفروغ از خصلت‌های انسانی به شمار می‌آمد، اگر چه شرح لحظات دلنشين آن هم‌صحبتی‌ها مجال ديگری می‌طلبد، امّا ذكر خاطرات و نكاتی از آن ايام شايد تسلی‌بخش حسرت نصيبان اين هجران جانكاه باشد.
استاد عالمی دقيق و متضلع بودند. از درس‌ها و بحث‌هايشان پيدا بود كه دوره‌ی تحصيل را با دقت و صاحب‌نظرانه گذرانده‌اند، اين را دوستان ما كه شاگردان ايشان در مدرسه‌ی حقانی بودند، شهادت می‌دهند، اصلاً انتخاب ايشان به عنوان مدرس در آن مدرسه، با آن دقت‌ها و سخت‌گيری‌های مرحوم شهيد «قدوسی» و ديگر متصديان آن مدرسه، حكايت از بلندای مرتبه‌ی علمی ايشان دارد. دوره‌ی علوم نقلی متداول درحوزه را انديشمندانه سپری كرده بودند، از علوم عقلی هم بهره‌ی وافری داشتند، بر ادبيات فارسی و عربی تسلط داشتند، در علم الحديث و معارف اهل بيت(ع) صاحب‌نظر بودند. نوارهای به جا مانده از استاد در شرح نهج‌البلاغه و شرح ادعيه و زيارات بيانگر گستردگی و عمق معلومات ايشان در اين علوم است، از اصحاب درس تفسير علامه طباطبايی در مدرسه‌ی «حجتيه» بودند، مرحوم علامه به فهم روشن و قريحه‌ی سرشار ايشان واقف بودند، يك بار كه در محضر علامه شعری خوانده بودند، علامه كه خود شاعری زبردست بودند، فرموده بودند«بعضی‌ها متشاعرند، ولی شما حقيقتاً شاعريد».
استاد می‌گفتند «در ابتدای طلبگی ما درس‌ها را به طور عادی می‌گذرانديم، تا اين كه وقتی آيت‌الله العظمی «حجت» رحلت كردند، شعری در سوگ ايشان سرودم، شعر را يكی از دوستان در مجلسی خوانده بود، آيت‌الله سبحانی آن را شنيده بود و دنبال شاعرش می‌گشت، آمد مرا پيدا كرد و گفت «شما اين شعر را سروده‌ايد؟» گفتم، بله، گفت، شما چه می‌خوانی و با كه مباحثه می‌كنی؟ من درس‌ها و هم‌مباحثه‌هايم را گفتم، گفت، بايد با افراد ديگری مباحثه كنی بعد خودش چند هم‌مباحثه‌ی خوب برايم تعيين كرد و از آن جا بود كه فصل تازه و پربركتی در زندگی تحصيلی من گشوده شد و با دوستان زيادی آشنا شدم كه همگی از طلّاب فاضل حوزه بودند».
می‌فرمودند،«آقای سبحانی هم‌مباحثه‌ای برايم پيدا كرد كه قرار شد «حاشيه‌ی ملّا عبدالله» را كه كتاب درسی منطق بود، با هم مباحثه كنيم، هم مباحثه‌ام چند دوره حاشيه را تدريس كرده بود، ولی من در منطق كتاب «شرح شمسيه» را خوانده بودم و اصلاً حاشيه را نديده بودم، با اين حال به لطف خدا چنان در مباحثه جلو آمدم كه هم مباحثه‌ام تا روزی كه به «دليل افتراض» رسيديم اصلاً نفهميد كه من حاشيه را نخوانده‌ام».
بر آستان جانان
عنايت ويژه به مسأله‌ی عبوديت و سلوك، در گفتار و رفتار استاد كاملاً مشهود بود، بخش عمده‌ای از شعرهای ايشان در همين باب است. نخستين مجموعه شعرشان را هم با عنوان«سرود سحر» با شعرهايی در سحرخيزی و مناجات و توحيد منتشر كردند، در طول ايام تحصيل به تهذيب نفس و اخلاق اهتمام داشتند، حضور شاداب و مستمر در دروس اساتيد اخلاق و عرفان حاج «شيخ عباس تهرانی» و حاج آقا «حسين فاطمی‌قمی» جزء برنامه‌های سال‌های آغازين تحصيل در قم بود، فطرت الهی اين طلبه‌ی پارسا در آن سال‌ها آن چنان در سايه‌ی ملكوتی عنايت اين بزرگان پرورش يافته بود كه بعدها در طول دوره‌ی جانفرسای بيماری، جز ترنم صبر و شكر و رضا به هيچ سخن ديگری لب نگشودند، گويا آن دردها و رنج‌ها جان مستعدّ اين سالك مجذوب را برای رسيدن به مقامات عاليه‌ی عرفانی آماده می‌كرد. توحيديه‌ها و عارفانه‌های دلنشينی كه بر روی تخت بيمارستان‌ها و در شب‌های بيداری ناشی از بيماری سروده‌اند حكايت از رسيدن ايشان به اوج مقام صبر و رضا دارد.
مرا هردم آن دلربا می‌نوازد
به انواع رحمت مرا می‌نوازد
نيايد از او غير احسان و نيكی
گهم با مرض گه شفا می‌نوازد
 (آبان 76 بيمارستان قلب تهران)
گفتنی‌های بسياری از عنايت‌هايی كه در دوران بيماری به ايشان شده بود داشتند؛ از رؤياهای بشارت بخشی كه ديده بودند، از عناياتی كه عالمان دين و بزرگان حوزه در اين مدت نسبت به ايشان داشتند، می‌فرمودند«يك بار كه كسالتم شدت يافته بود و قلبم بيش از چند درصد كار نمی‌كرد و پزشكان قطع اميد كرده بودند، حضرت آيت الله العظمی بهجت آب زمزم آميخته با تربتی را كه سوره‌ی حمد بر آن تلاوت كرده بودند، برايم فرستادند، با نوشيدن آن آب وضعيتم به كلی دگرگون شد و طولی نكشيد كه سلامت نسبی خود را بازيافتم و از بيمارستان مرخص شدم».
ارتباط عاشقانه با اهل‌بيت(ع) نيز از برنامه‌های لاينفك زندگی ايشان از آغاز طلبگی تا پايان عمر بود، خاطراتی شنيدنی را از پياده به جمكران رفتن‌هايشان برای ما بيان می‌كردند، می‌فرمودند«در آن سال‌ها مسجد جمكران چندان شناخته شده و مورد توجه نبود و مسير درست و امكانات مناسبی نداشت، ما شب‌های چهارشنبه و جمعه با جمع معدودی از طلّاب پياده اين مسير را طی می‌كرديم، شور و حال عجيبی داشتيم و بيابان‌های تاريك را با نجواها، گريه‌ها و راز و نيازهای عاشقانه پشت سر می‌گذاشتيم، از شبی نقل می‌كردند كه بعد از اعمال مسجد، در يكی از غرفه‌های آن جا استراحتی كرده بودند و دوست همراهشان كه در صداقت و وثاقتش هيچ ترديدی نداشتند، با گريه بيدار شده بود و ماجرای شرفيابی خود به محضر امام عصر (عج) در عالم خواب را برايشان گفته بود».
با مردان خدا در ارتباط بودند و حكايات فراوانی از آن‌ها نقل می‌كردند، از مرحوم «آيت‌الله فكور» گفتنی‌هايی داشتند، داستان حافظ قرآن شدن كربلايی «محمدكاظم» را هم نخستين بار از ايشان شنيدم، می‌فرمودند«طلبه‌ها مكرر برای امتحان كربلايی كاظم سؤال‌هايی را طرح می‌كردند، خيلی وقت‌ها خسته می‌شد و به سؤال آن‌ها پاسخ نمی‌داد، ولی من و اخوی با وی مأنوس بوديم، ما را دوست می‌داشت و هروقت هر سؤالی می‌پرسيديم با روی باز جوابمان می‌داد».
استاد شفق شاعری زبردست بودند، اهالی شعر و نقد به سخن او به ديده‌ی تحسين می‌نگريستند، شعرهای ايشان اگرچه به لحاظ سبك و سياق در دايره‌ی آثار سنتی و كهن قرار می‌گيرد، با اين حال از نوآوری‌های سنجيده و ادبيانه نيز خالی نيست، جان جوان اين پير خوش دل شعرهايش را بديع و خواندنی كرده است، شعرهای استاد محكم و لطيف و روان است. به تك تك واژه‌های شعر عنايت داشتند و نمی‌پسنديدند كه مثلاً در قالب غزل، واژه‌ای خشن و خالی از لطافت آورده شود، در بيشتر قالب‌ها و موضوعات، آثار شنيدنی و ممتازی دارند، به غزل تمايل بيشتری داشتند و ابتهاج قلبی و انبساط روحی ايشان به ويژه در غزل‌ها به روشنی متجلی است.
شاعری و صاحبدلی
شكوفايی ذوق شعری ايشان به نخستين روزهای طلبگی ايشان باز می گردد،می‌فرمودند «از همان زمان تحصيل در اردكان، با اخوی كه او هم شاعری صاحبدل و خوش ذوق بود، در اوقات فراغت به دشت و دمن پناه می‌برديم و هم‌صدا قصائدخاقانی، منوچهری و غزل‌های حافظ ، سعدی و آثار شاعران معاصر را می‌خوانديم، آيت‌الله «‌خاتمی» ما را به سرودن شعر تشويق می‌كردند و شايد به خاطر توجه به همين قريحه‌ی ادبی ما بود كه هفته‌ای يك روز قصيده‌ی برده را كه در وصف حضرت رسول(ص) است، برای ما درس می‌گفتند، آيت‌الله حاج ملا «محمد حائری» استاد ديگر ما نيز با پی بردن به اين ذوق خدادادی، ما را به اديب دانشمند استاد «محبوبی اردكانی» معرفی كردند و ما از اندوخته‌های ادبی وی بهره می‌برديم».
پس از هجرت به قم، ادب دوستان و دين‌مدارانِ پيش از انقلاب، شعرهای استاد را در مجله‌ی مكتب اسلام سراغ می‌گرفتند، با آغاز انقلاب و وقوع حادثه‌ی 15 خرداد شعرهای ايشان لحن صريح‌تری پيدا كرد، تا آن جا كه نخستين شعر در باب انقلاب و حادثه‌ی نيمه‌ی خرداد و حمايت از امام را تاريخ به نام استاد شفق ثبت كرده است، در دوران هشت ساله‌ی دفاع مقدس نيز همواره شعرهای استاد ورد زبان رزمندگان اهل ذوق بود.
استاد در دهه‌های اخير پرچمدار شعر حوزه‌های علميه بودند و بسياری از ذوق‌های جوان حوزه در سايه‌ی پرطراوت اين نخل برومند شكوفا گشته و پرورش يافته‌اند، كنگره‌ی شعر و قصه طلاب به پاس نيم قرن حضور مؤثر استاد شفق در جرگه‌ی ادبيات حوزه، پنجمين نوبت خود را كه در پاييز سال 75 در يزد و اردكان برگزار گرديد، به تجليل از ايشان اختصاص داد و كتاب «باده‌های ازلی» را به عنوان جشن‌نامه‌ی استاد شفق، در زندگی و شعر ايشان منتشر كرد.
شفق شاعری اهل‌دل بود و تفريح و تفرج‌های شاعرانه‌اش هيچ گاه ترك نمی‌شد، حتی در سال‌های بيماری، همواره به دامن طبيعت می‌رفت و با نگاهی شاعرانه و عارفانه در مظاهر زيبای طبيعت به تأمل و درنگ می‌پرداخت و حاصل اين نگاه شعرهای لطيف و دلپذيری بود كه در جای جای مجموعه‌ی «بارش نور» می‌توان آن را مشاهده كرد، گاه در باغ ديوانه‌ی يوسف آباد سبزوار به تأمل در زمزمه‌ی دلنشين جويبار و منظره‌ی زيبای درختان در هم پيچيده می‌نگريست و آن نگرش عارفانه را در قالب غزلی زيبا بيان می‌داشت
«ای آب جو كه ناله‌ی مستانه می‌كنی
عشاق را به زمزمه ديوانه می‌كنی
ای بيد تازه رسته كه با جنبش نسيم
گيسوی خويش بر سر من شانه می‌كنی...»
و گاه در راه بازگشت از كرمانشاه در ماشين با ماه نجوايی شبانه داشت:
«تو ای شكفته گل مه، چه نغز و زيبايی
تو چلچراغ بلورين سقف دنيايی
چه شعله‌ای‌ست به جانت كه مثل من همه شب
دوان به كوه و بيابان و دشت و صحرايی»
می‌فرمود «در ايام تحصيل در قم گاهی با دوستان اهل ادب به باغ‌های اطراف می‌رفتيم و قرار می‌گذاشتيم يكی دو ساعتی با خود خلوت كنيم و شعر و يا متنی ادبی را در موضوعی خاص بنويسيم، مثلآً يك بار ساعتی نشستيم و هر كدام از ما چند صفحه درباره‌ی «اشك» نوشتيم،
استاد بسيار خوش مجلس و خوش معاشرت بودند، به ويژه با اهالی ادب، در سفرها و همايش‌های متعددی ملازم استاد بودم و از نزديك شاهد بودم كه چقدر شاعران و دوستان با ديدن ايشان شكفته و شاد می‌شدند و هر جا ايشان در مجلس بودند شمع محفل بودند و ديگران كه غالباً هم از بزرگان ادب معاصر بودند، پروانه‌وار بر گردشان حلقه می‌زدند و ايشان انگار نه انگار كه كسالت دارند يا خسته‌ی راه هستند، ساعت‌ها با آن‌ها می‌نشستند و به گفت‌و‌شنودهای صميمانه و خواندن و شنيدن شعر می‌پرداختند.
اين نكته را هم نمی‌توانم ناگفته بگذارم كه با همه‌ی وسعت مشربی كه داشتند، در رعايت حد و مرزهای شرعی بسيار با احتياط عمل می‌كردند و به همين جهت برای من عجيب نبود وقتی از ايشان شنيدم كه «دوستان صدا و سيما مكرر درخواست كرده‌اند كه برخی از شعرهای مرا سرود كنند و برای آن‌ها آهنگ بسازند، ولی مسأله برای من شبهه‌آميز است و من هنوز نتوانسته‌ام خود را قانع كنم و به آن‌ها اجازه‌ی اين كار را بدهم».
يكی از دوستان دوران تحصيل استاد شفق، مقام معظم رهبری بودند، اين دو بزرگوار در سال‌های تحصيل در حوزه‌ی قم ارتباط تنگاتنگی با هم داشتند، دلبستگی و پيوستگی اين دو عزيز در مكاتبات منظوم و منثوری كه در آن سال‌ها بين اين دو واقع شده، به خوبی آشكار است، استاد می‌فرمودند «در درس حضرت امام وقتی با مقام معظم رهبری آشنا شدم، رشته‌ی مباحثه را از ديگران بريدم و با ايشان هم بحث شدم و تا آخرين روزی كه ايشان در قم بودند درس‌های امام را با هم مباحثه می‌كرديم».
مقام معظم رهبری خيلی به ايشان علاقه داشتند، وقتی برای جلسات شعرخوانی ماه مبارك می‌رفتيم، همين كه آقای بهجتی را می‌ديدند، آغوش می‌گشودند و ايشان را در آغوش می‌گرفتند، و گاه نگران از حال ايشان می‌فرمودند«من راضی نبودم كه شما ديگر با اين وضع بيماريتان به اين جا بياييد». يك بار هم شخصاً برای عيادت ايشان به منزل دامادشان در تهران تشريف فرما شده بودند.
در ساحت ولايت
در جلسات شعر خوانی اگر مجری ايشان را دير صدا می زد، مقام معظم رهبری اشاره می‌فرمودند كه آقای بهجتی شعر بخوانند، يك بار ايشان شعری را كه به مقام معظم رهبری تقديم كرده بودند، در جلسه خواندند. مقام معظم رهبری فرمودند«حق‌شناسی آقای بهجتی تا چه حد است كه من در رحلت اخوی ايشان يك پيام كوتاهی فرستاده‌ام و ايشان اين شعر بلند و زيبا را در پاسخ آن سروده‌اند».
در يكی از سال‌های اخير سر سفره‌ی افطار به آقای بهجتی فرمودند«من بحث‌های سحر شما را از راديو گوش می‌دهم و استفاده می‌برم».
مردم‌داری آيت‌الله بهجتی كنار ديگر صفات برجسته‌ی اين انسان متعالی درخششی ويژه داشت، همين اواخر نيز وقتی به اردكان می‌آمدند، با همه‌ی ضعف و كسالت، برنامه‌های متعددی داشتند، باب مراجعات مردمی نيز تا جايی كه وضعيت جسمانی اجازه می‌داد باز بود، اين بزرگوار آن چنان با ادب و تواضع، صميمانه با مردم به گفتگو می‌نشستند و با حوصله‌ی تمام به درد‌دل‌های آن‌ها گوش می‌دادند كه حتی اگر در برخی موارد، مشكل به گونه‌ای بود كه قادر به رفع آن نبودند، همين برخورد صميمانه و ابراز همدردی و همدلی، طرف را خشنود بازمی‌گرداند.
در حل و فصل مشكلات مردم از جزئيات امور غافل نبودند و گاه خود شخصاً عهده‌دار رسيدگی می‌شدند، دی ماه سال 79 برای شركت در كنگره‌ی شعر دفاع مقدس می‌خواستيم با ماشين از در منزل ايشان از اردكان به سمت قم حركت كنيم، روز قبلش وعده داده بودند كه وجهی را به نيازمندی بدهند، چون می‌خواستيم به قم برويم و بعد هم قرار بود به تهران بروند و ممكن بود آن شخص مراجعه كند و ايشان در اردكان نباشند، پول را برداشتند و حدود نيم ساعت در مزرعه‌ی سيف دنبال منزل آن شخص گشتند تا پيدا كردند، بعد هم برای اين كه آن شخص در مقابل ما شرمنده نشود، به راننده فرمودند«كمی ماشين را از روبروی كوچه‌ی آن شخص جلوتر ببرد و خودشان از ماشين پياده شدند و شخصاً به در خانه‌ی آن فرد رفتند و پول را به او دادند».
استاد در اين سال‌های اخير به خاطر شدت كسالت، كمتر در اردكان بودند. وقتی هم به اردكان می‌آمدند من به جهت رعايت حال ايشان كمتر خدمت ايشان می‌رسيدم، گاه‌گاهی تلفنی اظهار ارادت می‌كردم، ايشان از اين كه به حضورشان نمی‌رسيدم اظهار دلتنگی می‌كردند و غالباً در ابتدای گفتگوی تلفنی با لحنی مهربانانه اين بيت را می‌خواندند،
«بی طالعی نگر كه من و يار چون دو چشم
همسايه‌ايم و خانه‌ی هم را نديده‌ايم»
آيين مهرورزی
آخرين جلسه‌ای كه با ايشان داشتيم در اردكان در منزل آقای شاكر بود، برای بازخوانی كتاب «سرچشمه‌ی خورشيد» كه مجموعه شعرهای ولايی ايشان است، شعر اوّل را شروع كردند و آن گونه كه رويه‌ی ايشان بود، آن‌قدر در حاشيه‌ی ابيات به بيان نكات و نقل حكايات پرداختند كه نزديكی‌های نيمه‌شب شد و هنوز از همان يك غزل فارغ نشده بوديم، بعد با اشاره به كسالت شديد قلبی‌شان و با بيان اين كه من خودم شايد ديگر فرصت بازبينی و اصلاح كتاب را نداشته باشم، در مورد كيفيت چاپ و چگونگی قرار گرفتن شعرها در صفحات، توصيه‌هايی فرمودند، روی دقت در حروف‌چينی و ظرافت و زيبايی در صفحه‌بندی تأكيد داشتند و از اين بابت از كتاب «بارش نور» چندان راضی نبودند. شيوه‌ی چينش شعرهای ديوان «رهی معيری» را می‌پسنديدند و دوست داشتند، مجموعه شعرشان به آن صورت چاپ شود.
بعد از آن ايشان به قم و تهران رفتند و ما ديگر آن چهره‌ی خندان و مهربان را نديديم، حتی به خاطر شدت كسالتشان نتوانستند، برای مجلس ختم دامادشان به اردكان بيايند و سرانجام آن‌چه در اين سال‌ها همواره از آن هراس داشتيم، واقع شد و خبرگزاری‌ها آن خبر ناگزير را پخش كردند كه « استاد شفق به سرچشمه‌ی خورشيد رسيد».