شعر خوانی برگزیدگان اولین كنگره شفق در مراسم اختتامیه؛ تنها کمی به من نظر لطف می کنی؟
تاریخ ارسال : 1391/09/22
شاعران برگزیده نخستین كنگره شعر آیینی شفق شب گذشته (سه شنبه 20 آذر) اشعار خود را در جمع پیشكسوتان شعر آیینی و با حضور رییس حوزه هنری ، احمد امير آبادي فراهاني نماینده مردم استان قم، اسماعیلی تبار مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی قم، کربلایی رییس سازمان اسناد انقلاب اسلامی استان قم و دیگر شاعران آیینی در سالن مرکز همایش های بین المللی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم قرائت كردند.
به گزارش روابط عمومی نخستین كنگره شعر آیینی شفق، علی فردوسی شاعر استان اصفهان برگزیده این كنگره غزل پیوسته فاطمی خواند كه به شرح زیر است: «تقدیر جهان شد که منور شده باشد، بگذار که اینگونه مقدر شده باشد/ بگذار شود پای ملائک به زمین باز، از جمله ی افلاک زمین سر شده باشد/ بگذار که این هلهله در شهر بپیچد، بگذار خبر قند مکرر شده باشد/ هرچند پسر پشت و پناه پدر...؛اما ، ای کاش که فرزندش دختر شده باشد/ بگذار پس از آمنه، این بار محمد (ص)، با آمدنش صاحب مادر شده باشد/ بگذار که سیراب شود این عطش محض، این ها همه از مقدم کوثر شده باشد.»
علیرضا رجبعلیزاده کاشانی دیگر شاعر آیینی جوان كشورمان نیز شعری را تقدیم به حضرت زینب (س) كرد كه به شرح زیر است: « سپس روز از نفس افتاد و ـ راوي گفت : "آواي اذان پيچيد...، صدا آري صداي زخمي زن در گلوي آسمان پيچيد/ صدا اما صدايي چون صداي غربت مولا ـ كه راوي گفت ، طنين خطبه اش انگار در صفين و گوش نهروان پيچيد/ نفس ها حبس شد در سينه خم شد شانه هاي زير بار شرم ، صدا تا در سكوت سربي وسنگين زنگ اشتران پيچيد/ "واما بعد ..."- : و با انگشت سويي را نشان مي داد و ـ راوي گفت ، كه از آن سو چه بوي سيب سرخي در مشام كاروان پيچيد/ الا سرهاي در پستوي دكان هاي بيعاري به خود سرگرم-، كه باري با شما سوداي زر طوماري از سود و زيان پيچيد / شمايان! با شمايم! "سايه مردان" شراب و شعر و شمشير آي، كه نقل ننگتان هفتاد منزل در دهان اين و آن پيچيد/ بپرس آيا كجا بوديد وقتي رود رود آب، راوي گفت: شنيدم ؟! يا كه ديدم؟ ...مثل دود آه من تا بيكران پيچيد؟ / كجا بوديد وقتي شيهه خونين آن اسب غيور از دور ، ميان دشنه دشنام و تير طعنه و زخم زبان پيچيد؟/ خبر: آن دستهاي روي خاك افتاده ی چون پيچك سروي ست، كه دور از آب دور ساقه تنهاي دست باغبان پيچيد / خبر :آري خبر ماييم در زنجير و راه ـ اين راه ناهموار ـ، كه با هر پيچ وخم وادي به وادي پا به پاي ساربان پيچيد و ... .»
علیرضا قنبری شاعر استان تهران شعری را تقدیم به حضرت رضا(ع) كرد كه در زیر می خوانید: «هرچندكه درشهر تو بازار زياد است، بايد برسم زود... خريدار زياداست/ من دربه درِپنجره فولادم ودیریست، بين منوآن پنجره ديوار زياداست/ آنقدركريمي كه بدهكار تو كم نيست، آنقدركريمي كه طلبكار زياداست!/ پاييز رسيدم به حرم باهمه گفتم:، اينجا چقدرچادرگلدارزياداست!/ با بارگناه آمده ام مثل هميشه، با بار گناه آمدم اين بارزياد است ! / گندم به كبوتر بدهم ؟ شعر بگويم؟، آخر چه کنم در حرمت؟! كار زياد است!/ نوروز به نوروز... محرم به محرم...، سرمست زياد است،عزادار زياد است/ هرگوشه ی ايران حرم توست كه با تو، همسايه ی ديوار به ديوار زياداست/ ازدور سلامي و تواز دور جوابی، اين فاصله انگار نه انگار زياد است/ یک شب که به رؤیای من افتاد مسیرَت، دیدم چقَدر لذت دیدار زیاد است.../ درخواب... سرِسفره ی اطعام... توگفتی :، هرقدركه ميخواهي... بردار،زياداست».
سید محمد شرافت شاعر استان قم نیز شعری را تقدیم به ائمه اطهار(ع) کرد كه به شرح زیر است: « مست از غم توام غم تو فرق می کند، محو توام که عالم تو فرق می کند/ با یک نگاه می کشی و زنده می کنی، مثل مسیح ، نه، دم تو فرق می کند/ یک دم نگاه کن که مرا زیر و رو کنی، باید عوض شد آدم تو فرق می کند/ تنها کمی به من نظر لطف می کنی؟، آقای مهربان! کم تو فرق می کند/ زخمی است در دلم که علاجی نداشته است، جز مرحمت که مرهم تو فرق می کند/ اشک غمت برای من احلی من العسل، گفتم برای من غم تو فرق می کند/ صلح تو روضه است حماسه است غربت است، ماهی تو و محرم تو فرق می کند/ باید خیال کرد تجسم نمود؛ نه ؟، نه؛ گنبد تو پرچم تو فرق می کند، لختی بخند قافیه ها را بهم بریز، آقای من! تبسم تو فرق می کند».
