بازدید کننده محترم ، عملیات ثبت اثر شما در حال انجام میباشد ، ممکن است به دلیل حجم فایل شما کمی ارسال فایلها زمان بگیرد لطفا تا دریافت کد پیگیری صبر نمایید.

یكصدوسی‌وششمین نشست در حلقه رندان برگزار شد

تاریخ ارسال : 1395/09/29

یكصدوسی‌وششمین نشست «در حلقه رندان» با اجرای داریوش كاردان در سالن سوره حوزه هنری برگزار شد و شاعران شعرهای خود را برای مخاطبان خواندند.

به گزارش روابط عمومی موسسه فرهنگی و هنری سپهر سوره هنر؛ در ابتدای این برنامه ناهید نوری به شعرخوانی پرداخت:
هست در كشور ما امن و امان باور كن
مشكلی نیست به جز فقر مكان باور كن
شانس آوردی و در دوره خوبی هستین 
بهترین دوره همین است الان باور كن
مسكن و شغل به اندازه كافی داریم
نكن انقدر خودت را نگران باور كن
برو نانوایی تماشا كن خوب
نیست هیچ جا این همه نان باور كن
آخر هفته همه سمت شمال اند چه خوب
با دوتا ساك و یك چمدان باور كن
جیب خالی پز عالی همه اینجا دارند
دلخوشی هست در به حد فوران باور كن
هست آلودگی و سیل تورم تحریم
انقدر نیست به دینا هیجان باور كن
آنچه خوبان همه دارند فقط ما داریم
خوبی ماست در ابعاد جهان باور كن
فكر ارشاد من و توست ون ارشادی
سر هر كوچه اگر هست عیان باور كن
چون تساوی ست میان زن و مرد از هر حیث
دیه مرد شده نصف زنان باور كن
ما به اندازه كافی گل و بلبل داریم
گل و بلبل در سطح كلان باور كن
شكر ایزد كه همه سالم و قبراق هستیم
نیست جز سكته و گاهی سرطان باور كن

مصطفی مشایخی دیگر شاعر این برنامه بود كه شعرش را برای حضار قرائت كرد:
شب یلداست و ما یك سره تر در گوشی
ظاهرا دور هم اما دل و سر در گوشی
این طرف پوپك و پروانه به پر در تبلت
آن طرف میثم و مسعود دمر در گوشی
پارمیدای بلا برده به كل نیست شده
رفته با پا و سر و دست و كمر در گوشی
خان عمو باقلوا در لپ و چایی بر دست
بین هر جرعه در پی كسب خبر در گوشی
خاله مشغول كلش بازی و ایرج پسرش
گرم چت با رز و رعنا و سحر در گوشی
حامد انگار كه عاشق شده شاید امشب
چمشمش افتا ده به یك قرص قمر در گوشی
عشق بی بی صنما دیدین یك دابسمش است
هیچ كجا راحت و خوش نیست مگر در گوشی
زهره در جمع چه جك های بدی میخواند
كاش میرفت كمی مثل بشر در گوشی
 
مهران حسینی هم در این برنامه با شعر طنزی حاضر شد و شعرش را قرائت كرد: 
من مخالف بودم و بابا برایم زن گرفت
زهر خود را ریخت روی ما برایم زن گرفت
خوب می دانستم كه این آقا به لایكم می دهد
دست آخر نیز همین آقا برایم زن گرفت
من زیادی معنوی بودم پدر فهمیده بود
زود رفت و از عالم معنا برایم زن گرفت
گفتم امشب حال من خوش نیست فعلا بیخیال
اول صبح همان فردا برایم زن گرفت
از غذاهایی كه دریایی ست نفرت داشتم
مادر ما رفت از دریا برایم زن گرفت
 
فرید فردوسی با این شعر در برنامه «در حلقه رندان» حاضر شد: 
چند شب پیش خسته از سر كار
 سوی منزل شدم روان ناچار
تا رسیدم  به خانه از بیرون
پهن گشتم جلوی تلویزیون
این كانال آن كانال همه اخبار
حرف یارانه بود و نرخ دلار
عند برنامه های فوتبالی 
نود و برنامه های جنجالی
خسته از فیلم های تكراری
خواب رفتم ز روی ناچاری
 
حسین محرابی دیگر شاعر طنزپردازی بود كه در این برنامه به شعرخوانی پرداخت: 
زمانی كه موبایل آمد به بازار 
ندیدم یك نفر الاف و بیكار
به هرجا رفته ام كوه و در  و دشت
كسی بی گوشی و تبلت نمی گشت
به صحرا دیده ام در دست چوپان
مسیجی زد برای گوسفندان
لب ساحل بدیدم گشت دریا
گرفته گوشی قاچاق اما
خبر آمد كه مال حاجی آقا ست
مجوز مطمئنا كار بالاست
 
سید محمدجواد یصربی نیز با یك رباعی در این محفل شعری حاضر بود: 
پیشوازی این چنین از زائران معمول نیست
استخاون می سوزد و در كوپه ها كپسول نیست
زیركی را گفتم این احوال و بین خندید و گفت
این حوادث پیش می آید كسی مسئول نیست
 
حسن ملكان از شاعران خوش قریحه یك چهارپاره برای حضار قرائت كرد: 
بس كه آرام بود و خوش رفتار
درد های مدام یادم رفت
خنده هایش به دل مسكن شد
اینكه اصلا كجام یادم رفت
دست هایش اگرچه شوك میداد
با نگاهش نازشم میكرد
تا بفهمد دلیل دردم را
پشت هم آزمایشم میكرد
تا كه میرفت درد می آمد
به سراغ وجود انگل من
بازمیگشت آن فرشته و زود
خوب میشد تمام هیكل من
 
مهدی فرج اللهی (همراه با ساز گیتار) طبق روال هر برنامه به همراه ساز خود اشعاری را برای حضار خواند تا این برنامه رنگ و بوی موسیقی هم به خود بگیرد: 
صبح زود وقتی كه باد
تو كوچه صداش میاد
میرم و فوری درو وا می كنم
میشینم باد و تماشا می كنم
بهش میگم میشناسمت مال همین دور و بری
مگه این كوچه چندتا داره نسیم سحری
میشینم كنار باد
بعضی وقتا كه دلم گریه میخواد
وقتی كه میخواد بره
بهش میگم آهای نسیم سحری چرا منو با خودت نمیبری 
 
عبدالله مقدمی شاعر دیگری بود كه در این برنامه شعرخوانی كرد: 
چه شود به كله طاس من نظری برای خدا كنی
كه به یك نظر كه كنی تو جماعتی را به هوا كنی
همه را كشیده به ست خود
به طناب دیده مست خود
كه به شست خود به دو دست خود یهویی حواله ما كنی
تقی و نقی و فری و نظر
علی و ولی قلی و صفر
همگی به صف شده مستقر
تا تویكیشو سوا كنی
 
روح الله احمدی نیز با یك رباعی مهمان دیگر این برنامه بود: 
در حد مجاز صرفه جویی بكنید
با عشوخ و ناز صرفه جویی بكنید
تا كودكی در بغل خود میگیرید 
د رمصرف گاز صرفه جویی بكنید
 
 
و در پایان آقای لبش به نقد نوع حرف زدن امروزی در شهر تهران در قالب طنز پرداخت: 
اولی: پدرام گفت تو نان استاپ فالوو میدم بك بده
دومی: اونو كلا ریپورت كن چون سینك میكنم كه آیدیش فیك باشه
اولی: اون پدرام نه این یكی  ثانیا این همسایمون فوتوش آكوورده ببین نایس نیست
ناگهان گوشی در رد وبدل از دستشان افتاد
اولی گفت: اوه مای گااش
دومی گفت: اووپس برینك نكرد كه
اولی گفت:اوه تنكس گاد نه چیزیش نشد
رد شدم به یكی دیگ رسیدم
اولی: بهش گفتم داری اشتب میزنی داداچ
دمی: به اون یارو گولاخه گفتی؟ عجب تخم كدوییه
اولی: آره همون خفن ضایعه