محمّدجواد شاهمرادی؛ مسئولان فرهنگی کشور از شاعران آیینی حمایت کنند
تاریخ ارسال : 1391/09/22
برگزیده بخش شعر نبوی نخستین کنگره شعر آیینی شفق گفت: مسئولان اگر بخواهند کیفیت شعر را افزایش دهند، باید کیفیت زندگی شاعر را بالا ببرند و زمینههای آگاهتر شدن و فرهیختهتر شدن شاعر را فراهم کنند.
به گزارش روابط عمومی نخستین کنگره شعر آیینی شفق، محمّدجواد شاهمرادی با اشاره به ضرورت برگزاری کنگره شعر آیینی شفق افزود: کنگرهی شفق با جامعیتی که در تعدّد موضوعات نخستین دورهاش نشان داده، بهتر است به شکل پایا و پویا در سالهای آتی هم برگزار شود تا به عنوان بازوی اصلی شعر دینی حوزهی هنری، به بزرگترین مرجع شعر دینی کشور بدل شود. در این صورت است که، وظیفهی کشف استعدادهای نو را انجام داده و از عهده نقد و آسیبشناسی و ارشاد و راهنمایی و همچنین حمایت مادی و معنوی از شاعران جریان اصیل شعر دینی معاصر نیز برآمده است. این امید دور و دیری نیست و حوزهی هنری به شرط تدبیر و همّت، ظرفیت سختافزاری و نرمافزاری تحقق آن را داراست.
شاعر مجموعه شعر «تجربههای تا حالا» سرودههای دینی را همان «شعر دینی» نامید و گفت: شرط نخست برای اینکه شعری را «دینی» بنامیم، شاعرانگی اثر است. منظور از شاعرانگی متن، این است که واجد ویژگیهای شناخته شدهای باشد که آن را از مقاله و مقامه و خطابه و گونههای دیگر ادبی جدا کند. اینجاست که پای نگاه شاعرانه به میان میآید. امّا شرط دوم این است که محتوای آن، ارجاعی به دین، اسوههای دین، به کارکردهای دین و به غایات دین باشد. از این رو، حتّی سرودههایی که رویه و ظاهر دینی ندارند؛ امّا هر وجهی از «توصیه به نیکی» و «توصیه به زندگی معنائاً برتر» را در بر دارند نیز «شعر دینی» محسوب می شوند.
شاعر با تاکید بر اینکه روح دین باید با جان «شاعر دینی» آمیخته باشد، اظهارداشت: شاعر باید دغدغه و آگاهی کافی دربارهی دین داشته باشد. این نکته شاید با همان سخن بیارتباط نباشد که گفت: «سخن کز دل برآید، لاجرم بر دل نشیند».
وی ادامه داد: روح دین باید ابتدا با دل و جان شاعر عجین باشد. شعر از درد برمیخیزد و شاید آن شاعری در کار شعر دینی موفقتر باشد که بیشتر دردِ دین داشته باشد. آن درد اگر با آگاهی و روشنبینی همراه شود، خمیرهی اصلی شعر دینی را به خوبی فراهم کرده است.
شاعر مجموعه شعر «لیالی مجنون» با اشاره به وظیفهی شاعر در قبال کشورش گفت: شاعر دو شخصیت دارد؛ یکی حقیقی و یکی حقوقی. شخصیت حقیقی شاعر، او را هم رتبه با آحاد افراد جامعه قرار میدهد. از این حیث، بین شاعر و غیر شاعر از نظر وظایفی که افراد در برابر وطن خود دارند تفاوتی نیست؛ امّا اقتضای شخصیت حقوقی شاعر (شاعر بما هو شاعر) فراتر از این است؛ معنای ریشهی این کلمه در زبان عربی به ما یادآوری میکند که «شاعر» حسّاستر از بقیهی همنوعان خویش است و طبعاً و تبعاً بیش و پیش از دیگران، حقایق را درک میکند و به پیرامونش واکنش نشان میدهد.
شاهمرادی افزود: شاعر اگر بر وجه انسانی امور تأکید داشته باشد، وجه ملّی امور را نیز تضمین کرده است. شاعر باید بتواند «منِ شخصی» و «منِ ملّی» خویش را آنقدر فربه کند و گسترش دهد که همهی انسانها با شعر او ارتباط برقرار کنند و سخن او را سخن خود بدانند؛ شاعر باید حرف دل همهی انسانها را بزند. که البتّه رسیدن به این معنا آسان نیست.
شاعر مجموعه شعر «باغ بیسایه» ادامه داد: برای بررسی شعر دینی، علاوه بر همهی مسائلی که در مورد همهی شعرها به آنها پرداخته میشود(مانند زبان و انطباق محتوا با فرم و عاطفه و تخیل و نوآوری و همهی بحثهای بیانی و بدیعی)، باید غایات دینی آن اشعار و میزان توفیق شاعر در ادا کردن حقّ آن غایات را نیز تنقید کرد.
وی با اشاره به نقد شعر شاعران جوان بیان کرد: نقد خوب، قطعاً مایهی رشد است امّا شرایطی دارد. منتقد بودن، یک حرفهی مستقل است و ما منتقد حرفهای کم داریم. درست است که هر هنرمندی یک منتقد درونی ناظر بر خلق آثار خود دارد؛ ولی کمتر هنرمندی مجال آن را دارد که همزمان با یک «هنرمند حرفهای» شدن، یک «منتقد حرفهای» هم بشود. منتقد آگاهانه با نظریهها سر و کار دارد ولی هنرمند در لحظات خلق هنری از ناخودآگاهش مدد میگیرد. شاید این را هم بتوان به پای کمکاری ارگانهای فرهنگی نوشت که نتوانستهاند نسل مستقلی از منتقدین حرفهای را به موازات رشد کمّی و کیفی آثار هنری، تربیت و حمایت کنند.
شاهمرادی ادامه داد: مشکل دیگری که وجود دارد و بیارتباط با مشکل اول نیست، این است که منتقدین غیرحرفهای روزگار ما اغلب دستخوش حبها و سفارشها هستند. از این رو، اغلب نقدهایی که با آنها روبهروییم، یا از سر شاگردنوازی نوشته میشوند و یا از روی سفارش.
برگزیده بخش شعر نبوی نخستین کنگره شعر آیینی شفق با اشاره به آسیبهای شعر آیینی امروز اظهارداشت: شاید اساسیترین ایرادی که مختص اشعار دینی روزگار ماست، ناتوانی شاعران در ایجاد تعادل بین «شعر بودن» و «دینی بودن» آثار است. البتّه کار سختی هم هست. کفهی ترازوی این قبیل شعرها معمولاً به سمت یکی از این دو رکن میلغزد و از ادای حقّ آن دیگری غافل میشود. مشکل دیگر که شاید در کار ما جوانها وافرتر باشد، عدم تسلّط بر وجه کلامی و اعتقادی ماجراست. یعنی کماطلاعی از زمینههای تاریخی و فکری موضوع. این چربدست نبودن در احاطه بر موضوع، گاهی کار دست شاعر میدهد و مانع از آن میشود که یک شعر دینی به طور کامل موصوف شایستهای برای صفت «دینی» باشد.
