«كمد دیواری»؛ اثری سهل و غیرممتنع!
تاریخ ارسال : 1394/07/15
اگرچه «كمد دیواری» به عنوان یك اثر مدرن به بخشی از اهدافش رسیده، اما در اثبات خود به عنوان یك اثر عمیق معنایی در فضای تئاتر مدرن ناتوان مانده است.
«كمد دیواری» از جمله نمایشهای داستانگریز است، و اگر این عبارت در یك افق ارزشگذارانه ارزیابی نشود، باید گفت این نمایش هیچ داستانی ندارد. از این نظر باید كمد دیواری را نمایشی مبتنی بر «روایت غیرداستانی» یا «توصیف موقعیت» قلمداد كرد. بنابراین اگر قرار باشد چیزی درباره آن گفت و نوشت یا تحلیل و نقدش كرد، باید با نظر به روایت یا توصیف آن گام برداشت.
قطعا داشتن یا نداشتن داستان در یك نمایش - آن هم با پذیرش پیشفرضهای تئاتر مدرن - نه امری ارزشی است و نه ضد ارزش، و طبیعی است كه نمایشهای توصیفی یا روایی هم - باز با پذیرش پیشفرضهای منطوی در تئاتر مدرن - به خودی خود نه واجد ضعف هستند، نه قوت! آنچه یك اثر توصیفی را از قوت برخوردار میكند، جدای از ایده و محتوای آن كه بار اصلی ارزش هنری هر اثری - اعم از داستانی یا توصیفی - را به دوش میكشد، ساختار قوی و تكنیك خلاقانه آن اثر در اجرا است.
با این مقدمه اگر به ایده و محتوای «كمد دیواری» نگاه كنیم، امر بدیعی به چشم نمیآید؛ این اثر اختلاف مالیخولیایی یك زوج را در پاره محدودی از زمان، توصیف و روایت میكند و به نظر میرسد تلاش دارد بیمحتوا بودن این اختلاف، چرخشهای مكرر در دامن زدن به آن، و به طور كلی پوچی آن را گوشزد كند. آنچه روایت یا توصیف میشود روشن است، كه البته در نوع روایت شاهد امر بدیع و خلاقانهای هم نیستیم! اما «كمد دیواری» برای گوشزد كردن آن امر فراروایی (ادراك بیمحتوایی اختلافات و چرخش مكرر پوچ بحثها و جدلها) نیازمند تدارك زمینهای است كه در آن مخاطب به عمق معناشناختی اثر راه یابد تا در یك همافقی با خالقان اثر به سطوح فراروایت گام نهد. اما «كمد دیواری» صراحتاً فاقد این زمینه است.
این نمایش اگر چه از دكور و نور نسبتا خوبی بهره میبرد، یك روایت تخت و بدون پیچیدگی دراماتیك را ارائه میكند كه شاید اگر به تكثرگرایی سلیقهای معتقد باشیم، برای عدهای كه كاركرد حداقلی از تئاتر طلب میكنند، لذتبخش و پذیرفتنی باشد؛ اما به سختی میتوان از «كمد دیواری» به عنوان یك اثر هنری با ویژگیهای خلاقانه نام برد. این نمایش گویی از یك عدم تمایز بنیادی نشئت گرفته است، عدم تمایز بین «سادگی» در هنر و «سادهانگاری» در خلق اثر هنری؛ بدین معنا كه «كمد دیواری» ناتوان از عمقبخشیِ ایده خود، در عین حفظ سادگی است. حفظ سادگی «هنرمندانه» در یك اثر هنری مدرن كه میتوان نمونههای آن را در آثار «برشت» و حتی «بكت» مشاهده كرد، فقط از جهتی سهل است، اما از جهات دیگر ممتنع است و هینجاست كه تفاوت هنرمند مدرن با مقلدان هنرمندان مدرن شناخته میشود. غفلت از وجوه پیچیده این امر «سهل و ممتنع» معمولا خطر درافتادن به سهلانگاری در خلق آثار هنری را به همراه داشته و دارد. به بیان دیگر این سهلانگاری ناشی از عدم توجه و اندیشه كافی درخصوص شیوه پرداخت ایده اثر یا همان فرم ارائه اثر است. پرداختی كه كاركردش كمك به عمقبخشی محتوا و از این نظر گویی بخشی از خود محتوا است. در این معنا دیگر نمیتوان این پرداخت را صرفا «فرم فارغ از محتوا» نامید، در چنین پرداختهای هنرمندانهای فرم و محتوا چنان با هم یگانه و ممزوج میشوند كه دیگر جز در عالم ذهن نمیتوان آن دو را از هم تفكیك كرد؛ وقتی تئودور آدورنو - كه شیفته تئاتر ساختارشكن دوره مدرن بود - از فرم به عنوان «رسوب محتوا» یاد میكرد دقیقا این معنا را در ذهن داشت.
بدینترتیب اگرچه «كمد دیواری» به عنوان یك اثر مدرن به بخشی از اهدافش رسیده است، اما در اثبات خود به عنوان یك اثر عمیق معنایی در فضای تئاتر مدرن ناتوان مانده است. تاكید این نمایش بر ایجاد جدالهای مالیخولیایی كه بیشتر توسط «آرش» صورت میگیرد و در ادامه با چرخش كشمكشها از یك موضوع به موضوعات دیگر دنبال میشود، در نهایت با نوعی آشتی بیمحتواتر از خودِ جدالها پایان مییابد و همه چیز تمام میشود، بدون اینكه از ابتدا قرار باشد آموزه یا دستور، یا موقعیتی شعارزده ارائه شود. اینها، به اضافه فرار هوشمندانه اما ساده از شعارزدگی، از «كمد دیواری» نمایشی در فضای ساختارشكنانه مدرن ساخته، اما افسوس كه ضربه نهایی و عمیقی - كه میتواند صرفا در ذهن وارد شود - به مخاطب وارد نمیآید.
در پایان شاید گفتن این نكته حاشیهای هم مناسب باشد كه با همه كمكی كه موسیقی میتوانست به نوع ارائه این اثر بكند، عدم استفاده از موسیقی در طول كار، هم موجب كند به نظر آمدن ریتم شده بود و هم از تأثیرگذاری بیواسطه و حسی اثر بر مخاطب كاسته بود.
