بازدید کننده محترم ، عملیات ثبت اثر شما در حال انجام میباشد ، ممکن است به دلیل حجم فایل شما کمی ارسال فایلها زمان بگیرد لطفا تا دریافت کد پیگیری صبر نمایید.

«نبض آهسته زندگی» تلاشی برای تلفیق هویت بومی با قصه‌های امروزی

تاریخ ارسال : 1394/07/14

نسبت قصه نمایش «نبض آهسته زندگی» به آیین‌هایی كه با موسیقی‌های بومی و جنوبی به تماشاگر القا می‌شود، هماهنگ نیست.

نمایش «نبض آهسته زندگی» به كارگردانی علی رحیمی از هرمزگان عصر روز یك‌شنبه 12 مهر ساعت 15:30 روی صحنه پلاتوی دانشكده سینما تئاتر رفت.

«نبض آهسته زندگی» به كارگردانی علی رحیمی از هرمزگان قصه دختر محیط بانی را روایت می كند كه برای حفاظت از یوزپلنگ ایرانی با شكارچیان درگیر و در نهایت كشته می شود. دختر محیط بان راوی ماجراهایی است كه برای پدرش روی داده. او به قصد انتقام خون پدرش راهی دشت شده و با اتفاقاتی مواجه می شود. قصه از زبان دختر محیط بان در ساختاری مدور روایت می شود. كنش ها، واكنش ها، تقابل و تضاد میان نیروهای خیر و شر در همین ساختار شكل می گیرد. شروع نمایش با مرگ است و چرایی این مرگ مهم ترین دستاویزی است كه تماشاگر را به دیدن ادامه نمایش ترغیب می كند.

عنصر مرگ، ناخواسته فضای نمایش را به سمت فضایی انتزاعی سوق می دهد. در ابتدای نمایش پرده و دایره ای بزرگ شبیه مگسك اسلحه دیده می شود كه بازیگران با انواع سازهایی كه زمینه بومی و جنوبی دارند، حركاتی رقص گونه انجام می دهند و از مرگ صحبت می كنند. پس از بلند شدن دختر محیط بان از روی زمین قصه آغاز می شود. پرده واسطه ای میان دختر محیط بان با واقعیت است و با افتادن پرده واقعیت پیش روی تماشاگر و دختر محیط بان زنده می شود.

شیوا قاسمی در نقش دختر محیط بان به عنوان شخصیت اصلی ماجرا طی نمایش در قالب شخصیت های مختلف ظاهر می شود و قصه را روایت می كند.

در ادامه این نمایش، تماشاگر با دیالوگ هایی كه گاه به زبان معیار نزدیك و گاه از آن فاصله می گیرد، همراه می شود. وحدت لحن گفتاری در زبان نمایش كمتر دیده می شود و دیالوگ ها با اطلاعات جزئی كه به تماشاگر می دهد، نمی تواند گره گشا باشد. طبعا قوانینی برای تیراندازی وجود دارد كه تماشاگر از آن بی اطلاع است و این اطلاعات باید بستر نمایش را شكل دهد.

استفاده از سازهای سنتی خطه جنوب و آمیختگی آن ها با قصه امروزی در این نمایش به چشم می خورد كه ایده خوبی است اما وزن قصه نسبت به وزن آیین هایی كه با موسیقی های بومی و جنوبی به تماشاگر القا می شود، هماهنگ نیست. در واقع نسبت موسیقی به قصه ای كه روایت می شود، بیش از حد ممكن است.

در بخش هایی وقتی تماشاگر با قصه درگیر می شود، روایت می شكند، درام شكل نمی گیرد، قصه ابتر می ماند و سازهای خطه جنوب خودنمایی می كند. در این شرایط موسیقی به جای اینكه به كمك قصه بیاید، می تواند ضربه زننده باشد. به عبارتی اگرچه بیان قصه های امروزی با استفاده از نمادهای محلی و بومی در نمایش جذبه دارد اما نباید به شیوه ای باشد كه قصه میان حركات رقص گونه، آیین ها و موسیقی محلی گم شود.

نمایش«نبض آهسته زندگی» ایده خوبی دارد اما الگوی روایی نمایش چینش قوی ندارد و كارگردان باید در اجراهای بعد، تعادل و منطق استفاده از موسیقی محلی و بیان قصه را مورد توجه قرار دهد.