آرش دادگر: جذب مخاطب، وظیفهی هنرمند نیست!
تاریخ ارسال : 1391/07/03
اگر شما سرمايهگذار هستيد،
شما به فكر باشيد. اگر شما براي آثار هنري سمت و سو و هدف مشخص ميكنيد پس خودتان هم به فكر مخاطب باشيد. برخي مديران ميگويند به آثاري پول ميدهيم كه در راستای اهداف ما باشد. نميدانم پس چرا با گذشت اين همه سال هنوز آقايان به اهداف خود نرسيدهاند؟
آرش دادگر؛ مدرس و کارگردان تئاتر؛ در ماههای گذشته به بهانهی ارائهی مشاوره به کارگردانهای جوان و برپایی کارگاههای آموزشی از طرف مرکزهنرهای نمایشی حوزه هنری به چند استان سفر کرده و با هنرمندان و علاقهمندان به تئاتر مراکز استانی دیدار داشته است. حضورش در خراسان جنوبی، سمنان و اردبیل از جملهی این استانهاست. دادگر زبان تند و تیزی دارد و نظراتش را صریح بیان میکند اما با اینحال نزد شاگردان خود محبوبیت فراوانی دارد. گفتوگوی خبرنگار صحنه را با آرش دادگر در پی می خوانید:
* آقای دادگر؛ چندی پیش برای برپایی کارگاهی آموزشی؛ سفری به استان خراسان جنوبی داشتید. علاقهمندی جوانان این خطه را چگونه دیدید؟
- خراسان بزرگ- متشکل از خراسان شمالی، جنوبی و رضوی- هميشه توليد انبوه هنرمند را داشته و نسل جوان اين خطه هميشه جوياي كار و يادگيري بوده است.
در خراسان شمالي- بجنورد- كارگاهي كه برگزار شد همهي شركت كنندگان جوان بودند و البته بسيار علاقهمند به يادگيري؛ و با امكانات بسيار بسيار كم. در آنجا حتي امكانات اوليه هم در دست نيست و يك پلاتوي ساده نيز وجود ندارد. ما كارگاه خود را در نمازخانهي يك مدرسه برگزار كرديم. توجه داشته باشيد وقتي امكانات نيست، يادگيري و فراگيري هم به سختي انجام ميشود.
* پس اشتیاق یادگیری وجود داشت.
- واقعيت اين است كه علاقهمندي بسيار زياد است اما برنامهاي وجود ندارد. با برگزاري يك وركشاپ، اتفاق خاصي نميافتد. برنامهاي وجود ندارد كه مثلا بگوييم با اين برنامه ميخواهيم طي سه سال آينده به فلان نقطهي رشد برسیم.
* منظورتان چیست؟ یعنی برگزاری چنین کارگاههای آموزشیای را در سطح شهرستانها چندان مفید نمیدانید؟
- نمیگویم مفید نیست اما برنامهای برای پیشرفت صحیح وجود ندارد. نباید اينگونه باشد كه همه بيايند شركت كنند شايد يكي گـُل كرد! خير؛ بايد مرحله به مرحله كار آموزش صورت بگيرد و براي مرحلهي بعدي و کارگاههای پیشرفته باید براي افرادي كه توانايي رفتن به مرحلهي بعدي آموزش را دارند، برنامه داشت.
آموزش ابتدايي بايد براي همه باشد اما براي كساني كه علاقهمند به برداشتن گامهاي ديگر براي آموزش و فراگيري هستند، باید برنامهي مدون داشته باشيم. در واقع ما برنامهاي براي پروش يك نسل نداريم.
* شما به عنوان مدرس یا مشاور وقتی به مراکز استانی سرکشی میکنید، بیشتر ضعف هنرمندان جوان را در چه قسمتی میبینید؟ به طور مثال بیشتر در بازیگری شاهد ضعف هستید یا کارگردانی؟
- ضعف همگان در كارگرداني است. چراكه كارگردان، مغز اصلي تئاتر است. اين كارگردان است كه براي توليد یک اثر نمايشي، متن و طرح و بازيگر و ايدهي اجرا و همه و همه را تعيين ميكند. اساساً اين كارگردان است كه بازيگر را پرورش ميدهد و ذهن نويسنده را سمت و سو میبخشد. وقتي كارگردان دچار ضعف باشد، همهي اركان نمايش لنگ ميشود. تصور كنيد در يك اركستر، تمامي نوازندگان براي خود، به تنهايي استاد و چيرهدست هستند اما اگر آهنگساز و رهبر اركستر كه با چيدمان صحيح نتها و سازبنديها، يك اثر بزرگ به وجود را ميآورد، دچار ضعف باشد، کل اثری که خروجی کار گروه است، ناقص و ضعیف خواهد بود.اگر رهبر و آهنگساز نباشد، هيچ گروه و اركستر و موسيقياي به وجود نمیآید و هيچ سمفونياي هم نواخته نميشود.
* در بازبینی آثار و ارائهی مشاوره، سعي كردهايد از چه كار ويژهاي برای آموزش استفاده كنيد؟ به عبارتی براي ارتقاء سطح علمي افراد چه كوششي كردهايد؟ افراد را به مباني تئوريك رجوع داديد يا فقط به ارائهي نظرات خود بسنده كرديد؟
- اصلاً هيچ فرصتي براي ارتقاء سطح علمي و ارجاع به مبانيهاي تئوريك نيست. ضمن اينكه هيچ نظر شخصياي نيز ارائه نكردهام. اگر قرار باشد نظر شخصي بدهم كه بايد همه كار را جمع كنم و به كناري بگذارم و اين قدر بيرحم هستم كه بگويم اين نمایش را جمع كنيد و بياندازيدش دور! ولي ما- به عنوان كارشناس- در استانها حضور پيدا ميكنيم كه در بين كارهاي آماده، آثاري را انتخاب نماييم كه قابليت بهبود و رشد و رسيدن به حد قابل قبولي را داشته باشد؛ و براي رشد و رفع ضعفهاي احتمايي پيشنهادهايي را مطرح ميكنيم، همین. اگر من بخواهم نظرات شخصي خود را در آثار تحميل كنم كه اثر، ديگر متعلق به آن كارگردان نيست. همچنین به افرادي و كارشناساني كه نظرات خود را بهگونهاي به گروهها تحميل كردهاند- اگر اين كار را كردهاند- خرده ميگيرم كه كار اشتباهي كردهاند كه خواستهاند خودشان كارگرداني كنند. ما به عنوان مشاور، از این رو كه تجربهمان بيشتر است، پيشنهاد ميدهيم و كمك ميكنيم كه كارگردان بتواند رفع نقص كند. ولي كساني كه نميخواهند از اين تجربيات استفاده كنند، آن مشكل خودشان است و به احتمال قريب به يقين به مراحل ديگر هم راه نمييابد.
* پس معتقدید فرصتی برای ارجاع هنرمندان به مبانی تئوریک نیست. آن وقت برای هنرجو و کارگردان جوان این سوال پیش نمیآید که نظرات شما بر چه اساسی مطرح میشود؟
- فرصتي براي معرفي منابع تئوريك نيست و فايدهاي هم ندارد. به طور مثال شما بايد از لحاظ پايه اينقدر آماده باشي كه بپذيري تئوري يعني چه. مثلا جاذبه زمين و قوانين نيوتن در فيزيك را نميتواني به صورت گسترده و موشكافانه و علمي به يك كودك كلاس چهارم ابتدايي آموزش داد اما ميتواني به او بیاموزی كه علت افتادن سيب روي زمين، جاذبهي زمين است،همين. من مخالف اين هستيم كه مدام به هنرجويان كتاب معرفي كنيم. عمل، عمل، عمل! بايد عمل كرد تا فراگرفت. بعد از آن، علاقهمندانش خودشان به دنبال كتاب خواهند رفت.
* در استانها، جذب مخاطب توسط آثار هنرمندان جوان را چگونه دیدید؟
- جذب مخاطب، دست ما نيست. بارها و بارها گفتهام مخاطب دست هنرمند نيست. "ونگوگ" هزار تابلو كشيد هيچكس هم نديد. همين كه مُرد، چهار نفر روي آثارش تبليغ كردند و امروز يكي از تابلوهايش ميليونها دلار ارزش دارد. الان همه مخاطب ونگوگ هستند. جذب مخاطب وظيفهي هنرمند نيست. جذب مخاطب وظيفهي آن كمپاني، سرمايهگذار يا در وضعيت حال حاضر كشور ما، وظيفهي مديراني است كه از طرف دولت براي هنر سوبسيد ميگيرند.
يك زماني در تهران مردم فرهنگ بدي پيدا كرده بودند كه هر جا در پاركي، باغي يا خياباني گل ميديدند، آن را ميچيدند اما يكي از شهرداران گفت اينقدر گل ميكاريم تا براي مردم عادي شود. اکنون مسئولان چه كاري براي تئاتر كردهاند كه تئاتر ديدن براي مردم، عادي و فرهنگ بشود؟ هيچ. با برگزاري 4تا جشنواره كه نميتوان براي تئاتر مخاطب ساخت. خيلي كلانتر از اين حرفها بايد فكر و برنامهريزي و كار بشود. اما ميتوان كاري كرد كه فرهنگ تئاتر ديدن در اين سرزمين جريان پيدا كند؛ تهران و شهرستان هم ندارد.
* فکر میکنید حوزه هنری در جذب مخاطب برای تئاتر کشور چقدر موفق بوده است؟
- حوزه هنري در حدي كه توان دارد اقدام ميكند.
* به نظر شما اين "حد" مطلوب هست يا نه؟
- ببينيد! مديرمركز هنرهاي نمايشي، خودش مديري دارد آن مدير هم بايد خودش جوابگوي مدیر ديگري باشد. از اين رو بنا به حد و توان و بودجهاي كه حوزه هنري دارد، دارد كار ميشود. نميتوان بيشتر از اين هم توقع داشت. بحث جذب مخاطب، بحثي بسيار كلان و فراتر از حوزه هنري است. حوزه هنري در حد خود با توجه به چهارچوبهايي كه در قوانينش مشخص هست، دارد كار انجام ميدهد و شما نميتواني بيشتر از اين انتظار داشته باشي.
* شما چه راهكاري برای جذب مخاطب برای تئاتر کشور پیشنهاد میکنید؟
- من نه مديرم، نه سياستمدارم، نه برنامهريزم! من هنرمندم اما اين سوال را دارم كه چرا من بايد به فكر اين قضيه باشم؟ چرا هنرمند باید راهکار ارائه دهد؟! مديران براي آسيبشناسي این موضوع، چند جامعهشناس و روانشناس را دعوت به همكاري كنند، حالا يك هنرمند هم كنارشان. اما وظيفهي هنرمند آسيبشناسي و رفع معضلات اينچنين نيست. اما بگذارید بگویم وقتي شهرداريها، فرمانداريها و استانداريها از جشنوارههاي استاني حمايت نميكنند، شما توقع مخاطب داريد؟ وقتي هيچ تبليغي نيست چه انتظاري داريد؟ براي اينكه مردم زبالههايشان را ساعت 9شب بيرون بگذارند اين همه تبليغ تلويزيون داريم اما کو يك آگهی براي فرهنگ و هنر؟
* اما برخی کارشناسان معتقدند اثر خوب، خودش مخاطب جذب میکند. فکر نمیکنید ضعف تئاتر کشور در تولید اثر مطلوب است؟ به عبارتی آیا این ضعف هنرمندان نیست که نمیتوانند با اثر خود مخاطب جذب کنند؟
- شما مخاطب را بياوريد وقتي مخاطب با گوجه فرنگي به جان هنرمند افتاد، آن وقت كسي جرأت نميكند اثر بد ارائه دهد. اگر برخي آثار به قول شما بد هستند به خاطر اين است كه مخاطب ندارند. وقتي سليقهي تماشاگر در حد مخاطبان برنامههاي نازل تلويزيون افت پيدا كرده، چه توقعي داريد؟ اكنون اينگونه شده كه هر اثري بيشتر بخنداند، مخاطبش بيشتر است. آيا كيفيت يعني اين؟ آيا چنين تئاتري، فرهنگساز است؟
* پس شما خودتان راهكاری برای رشد کمیت مخاطبان تئاتر نداريد؟
- اين مشكل من نيست. من كار خود را انجام ميدهم. اگر شما سرمايهگذار هستيد، شما به فكر باشيد. اگر شما براي آثار هنري سمت و سو و هدف مشخص ميكنيد پس خودتان هم به فكر مخاطب باشيد. برخي مديران ميگويند به آثاري پول ميدهيم كه در راستای اهداف ما باشد. نميدانم پس چرا با گذشت اين همه سال هنوز آقايان به اهداف خود نرسيدهاند؟
ولی مجدد تاکید میکنم تا وقتی برنامهريزي دقيقي نداشته باشيم، به اهداف خود كه همان ايجاد تئاتري فرهنگي و پرمخاطب و... هست، نخواهيم رسيد. اگر از همين امروز كار خود را شروع كنيم، شاید 15سال ديگر ثمراتش را ببینیم.
