آثار هنرمندان باید به اعتلا بخشی حماسه عاشورا کمک کند
تاریخ ارسال : 1394/08/11
*مرتضی حیدری(استاد دانشگاه و پژوهشگر هنرهای تجسمی)
- حادثه کربلا به خصوص«واقعه» روز عاشورا از منظر هنر به ویژه هنرهای تجسمی از چه رو اهمیت دارد؟
- حقیقتاً برای خلق یک اثر هنری توجه به کدامین وجوه این واقعه عظیم ضرورت بیشتری دارد؟
- ملاحظات زیبایی شناسانه یا «استحسان» در این واقعه عظیم متوجه کدام نکات ارزشمند می باشد؟
- اساساً یک واقعه را از چند منظر می توان نگریست؟
- آیا به راستی نگاه صرف به «حادثه» یا نظر به اصل و نقطۀ حیاتی« واقعه» تفاوت ندارد؟
- نگاه صرف یک تاریخنگار مبتنی بر ادراکات صرفاً حسی چه تفاوتی با نگاه «انفعالی» مبتنی بر عواطف انسانی دارد و یا نظری معرفتی مبتنی بر عقلانیت و حکمت، چه تفاوتی با نگاههای فوقالذکر دارد؟
و یا نهایتاً نگاهی «شهودی» مبتنی بر ادراک بی واسطه عرفانی تا چه حد میتواند متفاوت از موارد ذکر شده باشد؟
بدیهی است نظر به واقعه کربلا «عاشورا» با هر یک از این نگرهها نتایج بسیار متفاوت و متمایزی از یکدیگر خواهد داشت.
حقیقاً شکوه و عظمت حماسهی عاشورا همواره یادآورعشقبازی حسینبنعلی (ع) و یاران با وفایش در پیشگاه حضرت احدیت بوده و خواهد بود. اما آنچه در این میان حائزاهمیت است کیفیت و نوع مواجهه ما به عنوان هنرمند و شاعر و ادیب و یا مخاطب عام نسبت به این موضوع است.
در این میان آثار هنرمندان باید بتواند آن حماسه عظیم را اعتلا ببخشد تا به مدد هنر، فرهنگ حیاتبخش آن قیام مبارک را برای همیشه در تاریخ جاودانه سازد.
مگر نه اینکه هنر طالب حقیقت و زیبایی است و حقیقتاً کدام صحنه در عالم مانند هنرچنین قابلیتی را دارد که بتواند تجلیگاه حقیقت و زیبایی باشد.
در این رابطه بیان حکیمانه «فلوطین» حکیم نئوافلاطونی در باب هنر که می گوید «هنر طالب حقیقت و زیبایی است»
نیز باید مورد توجه ویژه هنرمندان قرار گیرد.
او میافزاید: حقیقت و زیبایی یک چیز است. آنگاه که مفهومی مجرد و اسباب تفکر است، حقیقت نام دارد و آنگاه که در شاکلهای محسوس تعیین یابد و محسوس گردد، زیبایی نامیده میشود.
حقیقت این معنا را مسلمین و به خصوص شیعیان علوی به زیباترین وجهش در خانه امیرمؤمنان یافته اند. چرا که حقیقت ناب محمدی به نیکوترین شکلاش در این خانه تجلی یافته است. حدیث نقل شده از حضرت صادق(ع) گواه بر این مدعا است. در احادیث آمده است وقتی اولین کودک پسر که در این خانه به دنیا آمد، خانم فاطمه زهرا او را به پدر بزرگوارش (علی علیهالسلام) سپردند تا برای وی نامگذاری کنند. امیرمؤمنان نیز فرمودند: من هرگز بر رسول خدا پیشی نمیگیرم و کودک را به رسول گرامی اسلام سپردند و وقتی نوزاد بر روی دو دست پیامبر عظیمالشأن قرار گرفت حضرت روی کودک را بوسیدند و به آسمان نظر کردند سپس فرمودند من نیز هرگز از حضرت حق پیشی نمیگیرم. جبرئیل بر حضرتش نازل شد و عرضه داشت خداوند بر شما سلام فرستاد و فرمود که این کودک زیبا را «حسن» نامگذاری کنید و بر مبنای همین سنت نامگذاری فرزند دومشان نیز به حضرت باری واگذار نمودند و حضرت حق نام فرزند دومشان را هم حسین (زیبای کوچکتر) نام نهادند و جالب اینکه وقتی خداوند فرزند دختری به این خانواده عطا فرمود امیرمؤمنان نام ایشان را نیزمبتنی بر زیبایی شناختی سیرت و صورت آن نوزاد مبارک زینب (زینت پدر) نامگذاری فرمودند اما حکمت این نامگذاریها چه بود؟
بدون شک حکمتش آن بود که حضرت حق میخواست خانه علی (ع) و فاطمه (س) تجلیگاه حقیقت و زیبایی باشد.
در این رابطه پاسخ حکیمانه و حماسی حضرت زینب(س) در بارگاه یزید نیز بهترین گواه و شاهدی است که دختر اسدالله الغالب عارفانهترین و در عین حال حماسیترین جمله بیبدیل و زیبا را به کار برد: (ما رأيت الاّ جميلاً) من که غیر از زیبایی چیزی ندیدم .
آری آنچه امام حکمت و رحمت برایش به زیبایی قیام کرد اقامه حق و حقیقت بود و به همین سبب او حسین نام گرفت و این نام مقدس و دوست داشتنی برای مسلمین حتی مسیحیان و بودائیان نیز دوست داشتنی است و کربلا تجلیگاه تقدس حقیقت و زیبایی است و این چنین است که تا کنون صدها و یا هزاران اثر ارزنده و قابل تأمل با موضوع عاشورای حسینی خلق شده که ناقدین و هنرشناسان در تحلیل فرم و محتوای آنها کوشیدهاند.
اما آنچه امروزه برای هنرمندان ذکرش لازم به نظر میرسد و باید در آن تأملی جدی صورت گیرد این است که گاه هنرمندان مبتنی بر آثار پیشکسوتان خود به تقلید و درجا زدن مبتلا میگردند، و این آفتی است برای هنر که رسالت ذاتیاش نوآوری است. عدم توجه به نگاه و نظری نو، حاصلش در جا زدن، یکنواختی و تقلید پیدرپی از گذشتگان است.
لذا به عنوان آسیبشناسی کار هنری هنرمندان و مداحان (مرثیهخوان) نسبت به «واقعه» کربلا میتوان گفت اشکال کار اغلب ایشان در عدم توجه به عمق معنا و حکمت قیام عاشورائیان و چرایی شهادت حضرت اباعبدالله و یاران با وفایش است و آنچه به عنوان اشکال و آسیب در کارشان جلوه می کند توجه صرف به روایت حادثه کربلا و یا چگونه کشته شدن آن شهیدان والامقام است که عمدتاً با نگاهی انفعالی سعی دارند به برانگیختن عواطف و احساسات مخاطبانشان همت گمارند و با هنری فاقد شعور و معرفت عقلانی در این راه قدم بر می دارند.
به عبارتی دیگر همواره به این نکته تأکید میورزند که حسین و یاران مظلومش چگونه و با چه قساوتی کشته شدند و به فلسفه اینکه چرا حضرت قیام کردند، کمتر اشاره می شود. به تصویر کشیدن صحنههای دردناک و زوایای سیاه ظلم ظالمان چیزی که استاد فرزانه و شهید مطهری همواره بر آن معترض بودند از دیگر مواردی است که همیشه مورد تأکید هنرمندان ما قرارگرفته است. البته اشک ریختن برای امامحسین (سرور شهیدان) و اهل بیت مطهر پیامبر اکرم واجب است اما این اشک نباید فقط از روی ترحم و غم صرفاً عاطفی باشد بلکه باید احیاگر حقیقت دین و حیاتبخش جامعه بشری و ضامن تداوم و بقای دین محمدی(ص) باشد.
بنابراین آنچه که میتواند زمینه پیدایش هنری نو و پیشرو را فراهم سازد نگاه نو و معرفتی هنرمند است که همواره صورتی نو و بدیع را فرا روی مخاطبان قرار میدهد و به خلق نگاه نو و مشاهده زاویهای بدیع می انجامد.
یعنی هنرمند بهجای توجه به سیاهیها و صرفاً مظلومیتهای جانسوز به مواردی از قبیل توجه به ایمانی که در نماز پرشکوه و حماسی حضرت اباعبدالله و یاران متقیاش تجلی کرده بود باید بپردازد. این واقعه در عین حال که حماسی و با شکوه است به معنای دقیق و با عظمت صبر در راه خدا و عبودیت نیز اشاره دارد و یادگیریهای حضرت عباس یا وهب و مادر و همسرش که صحنهای بیبدیل است و یا شکوه حماسی زینب کبری در طول سفر شام و مقابله قهرمانانه ایشان در کاخ یزید و در مقابل خوی ددمنشانه لشگریان وی که با گفتن یک جمله «ما رأيت الاّ جميلاً» به مبهوت کردن همگان در آن جا منجر شد نیز توسط هنرمندان باید مدنظر قرار گیرد.
