بازدید کننده محترم ، عملیات ثبت اثر شما در حال انجام میباشد ، ممکن است به دلیل حجم فایل شما کمی ارسال فایلها زمان بگیرد لطفا تا دریافت کد پیگیری صبر نمایید.

تمی آشنا با عناصر پركشش دراماتیك و ساختاری ضعیف

تاریخ ارسال : 1394/07/15

با وجود عناصر دراماتیك و موقعیت‌های نابی كه نمایشنامه‌نویس در انتقال تمی آشنا در نمایش «مثل یه گوله برف كوچیك» آن را خلق كرده است اما در اجرای صحنه آن هیچ‌كدام از این مظاهر تنش‌زا و پرتعلیق نمایشی را شاهد نیستیم.

نمایش«مثل یه گوله برف كوچیك» به نویسندگی و كارگردانی مهرداد هنرمند از استان گیلان، دوشنبه 13 مهر در دو سئانس 16:30 و 18:30 در تماشاخانه مهر حوزه هنری و در قالب بیست و چهارمین جشنواره سراسری تئاتر «سوره ماه» به روی صحنه رفت.

داستان این نمایش در مورد مرد سالخورده‌ای به نام مشكینی است كه پس از مرگ همسرش، بنا به خواست تنها پسرش «پارسا»، زندگی خود در وطن را فروخته و راهی دیار غربت می‌شود اما همچنان دلبسته به آنچه كه در زادگاه خود داشته، احساس غربت و تنهایی می‌كند و در این حین با پارسا و كارهایی هم كه او انجام می‌دهد مشكل پیدا می كند كه این امر بارها و بارها به مجادله و دعوای میان آن دو ختم می‌شود و ... .

در نگاه نخست آنچه كه از این نمایش به ذهن متبادر می‌شود مقوله آشنای شكاف میان نسل‌ها و روایت جلای وطن ایرانیانی است كه به واسطه عدم سنخیت با فرهنگ غربی با مظاهر فرهنگی غرب دچار تعارض در زندگی خود و در ارتباط با دیگران می‌شوند.

نویسنده و كارگردان نمایش در فصل نخستین نمایش با استفاده از دلمشغولی‌های مشكینی به امر هنر خطاطی و یا بازی او در فضای مجازی با دوست قدیمی خود  یعنی «برزعلی» معرفی مناسبی از شخصیت محوری این نمایش دارد و با این پیش‌زمینه مخاطب را آماده  می‌سازد كه در مواجهه با شخصیت پارسا، پسر مشكینی كه دیدگاهی متفاوت از پدر دارد، نخستین نقطه عطف نمایشی را نظاره‌گر باشد.

اساساً آنچه كه موجب شده است مشكینی از همه دلبستگی‌های خود به زندگی در وطن دست شسته و راهی دیار غربت شود، اصرارهای پارسا برای اختیار كردن زندگی متفاوت از آن چیزی است كه تاكنون انجام داده‌اند. با این فرض هر امری كه عامل آن پارسا باشد و البته از نظر مشكینی چندان خوشایند نباشد، دلیلی می‌شود كه مشكینی به واسطه آن به سركوفت پارسا بپردازد، هر چند كه در رابطه میان دو نسل و البته با قائل بودن شكاف نسل‌های قدیم و جدید این اعتقاد همواره وجود دارد كه نسل قدیم بحق بوده و آنچه كه می‌گویند و انجام می‌دهند درست است و نسل جدید همواره متهم به این است كاری كه انجام می‌دهد از بنیان غلط و ناسنجیده است.

«مثل یه گوله برف كوچیك» در طراحی روایت دراماتیك خود در ایجاد این كشمكش و اصطلاحاً ایجاد كنتاكت كه به پیشبرد نمایش كمك می‌كند توفیقی نسبی دارد كه البته بخش اعظمی از این موفقیت را مدیون نمایشنامه‌ای است كه چفت و بست روابط علت و معلولی آن درست اتفاق افتاده است.

با این وجود اجرای نمایش توقعاتی را كه به واسطه متن نمایشی، خلق شده و البته ظرفیت بالایی را نیز به وجود آورده، محقق نمی‌سازد و اجرای نمایش به ویژه در نقاط طلایی كه منجر به كشش دراماتیك و در نهایت همراهی مؤثر مخاطب با اجرای نمایشی است كسالت‌بار به پیش می‌رود كه البته از آنجا كه نویسنده متن نمایشی نیز خود كارگردان آن است و قطعاً در خلال نگارش متن نمایشی به اقتضائات صحنه و نوع میزانسنی كه باید برای آن طراحی شود فكر و تدبر داشته، این ضعف نمود و بروز بیشتری در نمایش پیدا می‌كند.

مشاجره شخصیت‌ محوری نمایش یعنی مشكینی كه به بهانه‌های واهی با فرزندش پارسا این وضعیت را در جای جای نمایش شاهد هستیم، گره‌هایی نمایشی را در روایت  موجب می‌شود و این انتظار كه رویارویی با این نقاط كه در اصل بحران نمایشی است و البته گذر از آن ها باید با روایت تخت و منطقی سایر فصول نمایشی تفاوتی آشكاری داشته باشد؛ البته به این شكل نیست و تعلیق، ریتم نمایش در این مناطق نیز همچون صحنه‌های آرام دیگر نمایش به پیش می‌رود و هیجانی را در مخاطب موجب نمی‌شود.

به نظر می رسد كه نمایش «یه گوله برف كوچیك» حال كه باید به یك موضوع آشنا یعنی عدم تجانس فردی با در اختیار داشتن فرهنگ شرقی با فرهنگ ناآشنای غربی بپردازد، لذا باید فارغ از همه مدل‌های رایجی كه تاكنون در روایت این موقعیت دراماتیك با آن برخورد كرده‌ایم به یك زوایه دید جدید برسد؛ یعنی به جای اینكه شخصیت نمایشی را در شرایطی با این پیش‌فرض نشان دهد كه او از همان ابتدا در تعارض با مظاهر فرهنگی است و با آن مشكل اساسی دارد. البته در چنین فضایی نیز ما با یك موقعیت نمایشی پرظرفیت مواجه هستیم، تا شخصیت را در فضایی بكر قرار داده و برای او مؤلفه‌های جدیدتر از آنچه تاكنون شاهدش هستیم تعریف كند.

شاید یكی از راهكارهای اساسی در توفیق بیشتر این نمایش برای اثربخشی بیشتر بر روی مخاطب البته با تمی آشنا، این باشد كه شخصیت اصلی نمایش، فردی سازگارتر از آنچه كه هست معرفی شود و در ادامه با وجود هر انعطافی كه او از خود نشان می‌دهد اما چالش او با محیط اطراف و مظاهری اجتماعی كه به آن اشاره شد، بغرنج‌تر شده تا جایی كه تاب تحمل از كف داده و در آخر سر به عصیان می‌گذارد.