یادداشت محمدكاظم كاظمی در باب تأثیر شعر انقلاب بر شعر افغانستان
تاریخ ارسال : 1395/07/12
محمدكاظم كاظمی، شاعر، در یادداشتی با اشاره به تأثیر شعر انقلاب اسلامی بر شعر افغانستان، نوشت: باید پذیرفت كه از اواسط دهۀ هفتاد به بعد، تأثیر سبكی شعر مهاجران افغانستان از شعر انقلاب كمرنگتر میشود. آن تشابه سبكی كه میان كار این شاعران و مثلاً شعر علی معلم در دهۀ شصت دیده میشد دیگر پیدا نیست.
محمدكاظم كاظمی شاعر و منتقد ادبی، در یادداشتی به بررسی تأثیر شعر انقلاب بر شعر افغانستان پرداخته كه به این شرح است:
تمهید
ما در این نوشته برآنیم كه وجوه و جوانب مختلف تأثیر شعر انقلاب اسلامی ایران بر شعر امروز افغانستان را نشان دهیم. البته قبل از نشان دادن این وجوه، اصل خود این تأثیر را میباید اثبات كرد، ولی به نظر میرسد كه موضوع برای كسانی كه با شعر امروز افغانستان آشنایند، چندان پوشیده نیست. مسلماً در حین بحث نیز شواهدی به میان میآید كه این تأثیر را تأیید خواهد كرد.
نگاهی به پیشینه
ارتباطات ادبی میان این دو پاره از قلمرو زبان فارسی فراز و فرود داشته است. در قرون كهن البته «مرز» و «ملت» به مفهوم كنونی وجود نداشته و همه این سرزمینها یا یك كشور بود و یا اگر هم در هر یك «خطبه و سكه» به نام پادشاهی بود، رفتوآمد و هجرت و اقامت مردم، تابع این تفاوت حكومتها نبود و چنین بود كه در آثار ادبی ما نیز هیچگاه چیزی به نام «كشور» و «ملت» به مفهوم كنونی آن دیده نمیشود، بلكه به معنی «سرزمین» و «فرقه و طایفه» آمده است.
اما در قرن حاضر كه مرزهای رسمی به شكل امروزین آن در میان این سرزمینها كشیده شد، لاجرم هم رفتوآمد كمتر بوده و هم روابطِ غالباً سرد دولتها، مانع دادوستد بسیار میشده است. با این همه به مدد مطبوعات و كتابهای منتشرشده در ایران، مردم افغانستان با تحولات ادبی ایران بیگانه نبودند و شاعران معاصر ایران در افغانستان بسیار شناخته شده بودند؛ به ویژه ملكالشعرا بهار، پروین اعتصامی، شهریار و رهی معیّری از كلاسیكسرایان و نادر نادرپور، فروغ فرخزاد، اخوان ثالث و احمد شاملو از نوگرایان قبل از انقلاب اسلامی.
پس وقتی از تأثیر انقلاب اسلامی بر شعر افغانستان سخن میگوییم، نباید چنین پنداشت كه اصل تأثیرگذاری شعر ایران بر افغانستان از این زمان شروع شد، بلكه فقط اختلاف در نوع تأثیر بود. اما در مورد شعر انقلاب، از آن روی تأثیر آن در دورههای مختلف تاریخی و نیز در داخل و خارج افغانستان متفاوت بوده است، لاجرم باید یك تفكیك زمانی و مكانی قایل شویم.
تفكیك زمانی و مكانی این تأثیرات
1. در داخل افغانستان
متأسفانه در چند قرن اخیر میان دو كشور ایران و افغانستان معمولاً مناسبات حكومتی نیكی برقرار نبوده است. اوج این تیرگی روابط، در دورۀ حكومت كمونیستها در افغانستان بود، یعنی از پیروزی كودتای كمونیستی در اردیبهشت 1357 تا پیروزی مجاهدین افغانستان در اردیبهشت 1371.
در این دوره افغانستان سخت درگیر مبارزات مردم علیه حكومت كمونیستی و اشغالگران روسی بود و جمهوری اسلامی ایران هم از این مبارزات حمایت میكرد. پس دولت ایران در چشم حاكمان افغانستان یك دشمن نیرومند دانسته میشد. به همین سبب ارتباطات سیاسی به حداقل رسیده بود و ارتباط فرهنگی تقریباً وجود نداشت. راه توزیع نشریات و كتابهای چاپ ایران به افغانستان بسته شده بود. كتابهای اسلامی ـ انقلابی از نوع كتابهای دكتر شریعتی و آیتالله مطهری ممنوع بود و حتی گاه دستمایۀ بازداشت دارندگانشان میشد. بازارهای افغانستان همچنان از كتابهای ایران انباشته بود، اما فقط كتابهای چاپ سالهای پیش. از كتابهای چاپ شده در دوران انقلاب اسلامی فقط فرهنگهای لغت و متون كهن و امثال این آثار كه از نظر دولت «بیضرر» دانسته میشد به افغانستان راه مییافت، آن هم بسیار اندك به سبب بسته بودن راههای رسمی و ناامنبودن راههای مخفی و قاچاقی.
رسانههای افغانستان در آن عصر در ضدیت كامل با جمهوری اسلامی بودند و آنچه از ایران در آنها به نمایش درمیآمد، فقط فیلمها و ترانههای قبل از انقلاب بود برای تفریح و سرگرمی مردم.
با این وصف بسیار طبیعی بود كه شعر انقلاب اسلامی ایران با همه تحولی كه به خود دیده بود و با همه گرمی و تبوتابی كه داشت، تقریباً هیچ در داخل افغانستان انعكاس نیابد. مثلاً من كه در سال 1363 به ایران كوچیدم با آن كه صدها عنوان كتاب چاپ ایران خوانده بودم، تنها كتابی كه از سالهای بعد از انقلاب دیده بودم «گزیدۀ دیوان شمس» دكتر شفیعی كدكنی بود. من تا آن زمان بسیاری از شعرهای پروین اعتصامی و شهریار و دیگر شاعران قبل از انقلاب اسلامی را از حفظ داشتم، ولی نامی از حمید سبزواری، نصرالله مردانی، علی معلم، موسوی گرمارودی و دیگر شاعران مطرح در آن سالها نشنیده بودم.
شاعران نوگرای افغانستان در آن سالها البته از شعر ایران بسیار متأثر بودند، ولی فقط از شعر قبل از انقلاب اسلامی و به ویژه از احمد شاملو، اخوان ثالث و نادر نادرپور.
2. در محیط هجرت
در سالهای جنگ و جهاد به دلایل گوناگون، گروه وسیعی از مردم افغانستان به كشورهای دیگر، از جمله جمهوری اسلامی ایران كوچیدند. مهاجرانی كه به ایران آمده بودند، غالباً ناراضی یا مخالف رژیم كابل بودند و بسیاری از آنها هستههای مقاومت را علیه آن حكومت شكل دادند. از نظر بافت زبانی و مذهبی نیز بیشتر این مهاجران با انقلاب اسلامی ایران همسو بودند و در واقع همین یكی از دلایل انتخاب ایران برای مهاجرت بود. از این روی، یك شور انقلابی و مبارزاتی در این مردم وجود داشت كه از نظر عقیدتی هم با جریانهای انقلاب اسلامی ایران همسو بود. از جانبی دیگر وقوع جنگ تحمیلی در ایران و همزمانی آن با جهاد اسلامی افغانستان، یك موقعیت احساسی و حماسی مشابه در هر دو گروه ایجاد كرده بود.
مجموعۀ این عوامل یعنی همزبانی مردم، همسویی فكری و عقیدنی و همسرنوشتی اجتماعی، زمینۀ تأثیرپذیری مهاجران از جامعۀ میزبان را در همه ابعاد و جوانب مساعد ساخت. یكی از این بسترها، شعر بود. چنین شد كه شعر مهاجران افغانستان در ایران بیش از دیگر جریانهای ادبی ایران، به شعر انقلاب نزدیكتر شد و از آن بیشتر تأثیر گرفت.
اولین نشانههای این تأثیرپذیری و همسویی را در آثار سعادتملوك تابش (1330 ـ 1389 ش) و سید عسكر موسوی (با نام مستعار ع. كابلی) میتوان یافت. البته تأثیرپذیری این دو شاعر بیشتر محتوایی است. در حوزۀ صورت، چون دوران بلوغ شعریشان در داخل افغانستان گذشته بود، بیشتر از شعر آنجا متأثر بودند. هم از این رو شعر هر دو تن بر خلاف جریان غالب در شعر انقلاب ایران در آن سالها، در قالبهای آزاد (نیمایی و سپید) است. این هم پارهای از یك شعر مرحوم سعادتملوك تابش:
این شهر سالخوردۀ تبدار
از عشق، از تمدن و فرهنگ
با مردمی ز یاد رفته
… با مردمی كه بردهاند از یاد
فرهنگ روحپرور شرقی
معنای پرتبرّك تاریخ
مذهب، قرآن و راه علی را
نام تبار خون و غرور خویش
جریان تیزگام رهایی را (1)
اما شاعری كه از هر حیث (صورت و معنی شعر و حتی سلوك درسی و معیشتی) پرورده و متأثر از انقلاب اسلامی ایران است و از پیشگامان شعر جوان انقلاب افغانستان در آن سالها، سید فضلالله قدسی است. قدسی در آن زمان بیش از دیگر شاعران افغانستان در مجامع و محافل شعر ایران حضور داشت و به همین نسبت، بیش از دیگران از شعر انقلاب اسلامی تأثیر پذیرفت.
به دست باد سپردم عنان راحله را
بدان امید كه یابم نشان قافله را
به كاروان سبكبار سالكان نرسم
برهنه گر نكنم پای پر ز آبله را
وصال محفل دریادلان میسر نیست
مگر به بارۀ خون طی كنیم فاصله را
… ز نای خستۀ تاریخ، استغاثۀ كیست
كه برده از دلم اینك قرار و حوصله را
خوشا شبی كه به یمن سحر كنم رنگین
ز خون خویش، مصلای سبز نافله را (2)
«كاروان سبكبار سالكان»، «محفل دریادلان»، «بارۀ خون»، «استغاثه از نای تاریخ»، «مصلای سبز نافله» همه تركیبهایی است كه نظایرشان و حتی گاه خودشان در شعر شاعران اوایل دهۀ شصت انقلاب اسلامی دیده میشود.
با شكلگیری انجمنهای شعری شاعران جوان انقلاب در ایران، به ویژه در مشهد ـ كه مهاجران حضور بیشتری در این شهر داشتند ـ و نیز انجمنهای شاعران مهاجر افغانستان، این تأثیرپذیریها پررنگتر میشود. چون هم بسیاری از شاعران جوان افغانستان در جلسات شعر حوزۀ هنری و دیگر كانونهای ادبی شعر انقلاب شركت میكنند و هم خود برنامهها و شب شعرهایی دارند كه گاه با حمایت نهادهای فرهنگی ایران شكل میگیرد. منابع مكتوب برای این شاعران هم كتابهایی همچون «تنفس صبح» قیصر امینپور، «رجعت سرخ ستاره» علی معلم و «از آسمان سبز» سلمان هراتی است. چنان كه پیشتر گفته شد، این شاعران افغانستان به دلیل روحیۀ انقلابی اسلامی، كمتر با شعر جریانهای روشنفكری ایران تماس میگیرند و آثار شاملو و اخوان هنوز در میان آنها غریب و حتی گاه مطرود است، همچنان كه در میان شاعران انقلاب در ایران.
اگر در دهۀ اول انقلاب، در پی مؤثرترین شاعر انقلاب اسلامی ایران بر مهاجران افغانستان باشیم، او كسی جز علی معلم نخواهد بود. روحیۀ حماسی و زبان نسبتاً كهن و گاه خراسانی این شاعر، لاجرم برای شاعران مهاجر بیشتر خوشایند است. اولین كسی از شاعران مهاجر كه تأثیر روشنی از معلم دارد، ابوطالب مظفری است:
ز چشمهسار افق، خون تازه میجوشد
سپاه شب پی قتل ستاره میكوشد
ز دشت واقعه بنگر، غبار میآید
سمند عشق، چرا بیسوار میآید؟
مگر سپاه پلیدی دوباره خون كرده است
ز پشت باره، عزیزی دگر نگون كرده است (3)
از اواخر دهۀ شصت تا اوایل دهۀ هفتاد مثنویسرایی به سبك علی معلم قویترین جریان سبكی در میان مهاجران است. از آن به بعد است كه با پیروزی مجاهدین افغانستان و فروكش كردن نسبی شور و هیجان انقلابی، هم قالبهای دیگر بیشتر آزموده میشود و هم دایرۀ تأثیر گسترش مییابد و ردّ پای شعر قیصر امینپور، حسن حسینی، احمد عزیزی و علیرضا قزوه در شعر مهاجران افغانستان آشكارتر میشود.
نوع و دامنۀ تأثیر
تا اینجا به اجمال یك سیر زمانی و تفكیك مكانی را طرح كردیم. حالا و باز به اجمال، وجوه این تأثیر را برمیشماریم.
1. وجه معنوی
در این تردیدی نیست كه بیشترین برجستگی شعر انقلاب اسلامی ایران، در محتوای آن است. در این شعر مضامینی طرح میشود كه در شعر فارسی تا كنون بیسابقه یا كمسابقه بوده است. دفاع مقدس، نگاه نوین به واقعۀ عاشورا و دیگر وقایع مذهبی، عدالتخواهی اسلامی، گرایش جهانوطنی اسلامی، تغییر مسیر مدح شاهان به ستایش بزرگان دین و قهرمانان ملی و مذهبی، همه اینها از رهاوردهای گرایش اسلامی در شعر فارسی است كه از قبل از انقلاب اسلامی ریشه گرفته و تا كنون حضور دارد.
بسیاری از این مضامین در شعر مهاجران افغانستان هم به تأثیر از شعر انقلاب ایران دیده میشود و این خود چندین لایه دارد. روشنترین لایۀ آن، شعرهایی است كه مهاجران برای مسایل انقلاب اسلامی ایران گفتهاند، همچون پیروزی انقلاب اسلامی، ستایش حضرت امام، سوگ حضرت امام و شهدای جنگ تحمیلی. از این نوع، میتوان این مثالها را ذكر كرد:
از حمید مبشر برای حضرت امام خمینی(ره):
سحرگاهان كه عطری از غزلهای تو برخیزد
هزاران گل به دور رود آوای تو برخیزد
بیا، ای پیر! یك شب باز از چشم زمین بگذر
یقین دارم زمان پیش قدمهای تو برخیزد
… هنوز از تربت چشمان تو فانوس میروید
و مهتاب از نگاه عالمآرای تو برخیزد (4)
از قنبرعلی تابش برای دكتر شریعتی:
ای از تبار سمندر، كاریز، دریای ایمان!
رؤیای سرسبز گندم، خواب گل سرخ، باران!
ابری تو، رنگینكمانی، كوهی، پر از آبشاری
سبز است سطح كویرت چون جویبار مزینان
… تو هفت پشت بشر را با عرش پیوند دادی
ای روح شفاف خونین، از تیرۀ سربداران (5)
از محمدكاظم كاظمی برای شهدای جنگ تحمیلی:
و آتش چنان سوخت بال و پرت را
كه حتی ندیدیم خاكسترت را
به دنبال دفترچۀ خاطراتت
دلم گشت هر گوشۀ سنگرت را
و پیدا نكردم در آن كنج غربت
به جز آخرین صفحۀ دفترت را… (6)
از سید حسن مبارز در پاسخ به مطروحۀ مقام معظم رهبری:
رفتی از امشب به فردا با عشق محفل به محفل
با درد طی شد مسیرت، یك عمر منزل به منزل
از داغ گلها شكستی، خونین چو برگ شقایق
در دفتر غم نشستی، رنگین چو افسانۀ دل
در گردش چشم خیسم با تو قدم میزند عشق
از آسمانها به دریا از موج دریا به ساحل (7)
گروه دیگر شعرهایی است كه به مسایل افغانستان اشاره دارد، ولی نوع نگرش در آنها همان نگرش انقلابی و اسلامی رایج در ایران است، مثل همان نمونهای كه پیشتر از سید فضلالله قدسی نقل كردیم.
گروه سوم از شعرها نه مناسبت خاص افغانستانی دارد و نه ایرانی، ولی همان روحیۀ انقلابی اسلامی در آن حاكم است، مثل شعرهای عاشورایی و شعرهایی كه برای فلسطین و دیگر مسائل جهان اسلام گفته شده است.
از محمدشریف سعیدی برای واقعۀ عاشورا:
میدود اسبی با یال پریشان در باد
پشت زین خشم دگر دارد طوفان در باد
مرد اگر داد زند صاعقهآسا، اینك
از تب حنجرهاش سوزد میدان در باد
تیغ اگر در كف این كوه نباشد، اینك
میرود سبزترین جنگل ایمان در باد (8)
از سید حسین موحد بلخی برای فلسطین:
سوگند به خون، كه دیر یاسین از ماست
آن سان كه شكوه طور سینین از ماست
بر رغم یهودبارگیهای زمین
من میگویم، من، كه فلسطین از ماست (9)
البته الزاماً نمیتوان گفت كه هر آنچه شاعران افغانستان در این زمینهها سرودهاند متأثر از شعر انقلاب اسلامی ایران بوده است. ولی لااقل میتوان گفت كه این گروه شاعران در این توجه ویژه و پرتكرار خویش به این مضامین، از شعر كشور میزبان متأثر بودهاند. این را مقایسۀ آماری شعر داخل كشور افغانستان و شعر مهاجرت از نظر مضامین مطرح در شعرها تأیید میكند.
2. وجه صوری
بیشترین تأثیری كه از این وجه قابل رؤیت است، گرایش به شعر نوكلاسیك است. این قضیه وقتی بیشتر محسوس است كه شعرهای متأثر از انقلاب اسلامی را كه در محیط هجرت سروده شده است، با شعرهای داخل كشور در دهههای شصت و هفتاد مقایسه كنیم. به روشنی محسوس است كه شعر داخل افغانستان ـ البته جریان زنده و فعال آن، نه جریان راكد سنتی و انجمنی ـ بیشتر در قالبهای نو است و متأثر از جریان روشنفكری ایران؛ در حالی كه شعر مهاجرت در آن سالها بیشتر در قالبهای كلاسیك است.
از نظر زبانی و آرایههای ادبی هم این تأثیرها كمابیش قابل توجه است، به ویژه در مثنویهای وزن بلند كه به سبك علی معلم سروده شده و پیشتر به آنها اشاره كردیم.
اثرات اجتماعی و فرهنگی
باید اعتراف كرد كه با همه قرابت دینی، زبانی، تاریخی و فرهنگی مردم ایران و افغانستان، شناخت و وفاق دوسویه میان دو ملت در همه مقاطع زمانی در حد انتظار نبوده است. اگر از زمانهای قدیم كه گاه جنگهای سهمگینی میان دولتهای دو كشور رخ داده و مردم بسیاری را رودرروی هم قرار داده بود بگذریم، در سالهای اخیر و حتی دوران مهاجرت نیز این روابط گاهی از مشكلات جنگ و مهاجرت و گاهی بزرگنماییها و حتی غرضورزیهای بعضی رسانهها تأثیر پذیرفته است.
در این میان به روشنی میتوان حس كرد كه شعر پل پیوند خوبی میان بخشی از جامعۀ میزبان و میهمان بوده است. این خود از جهات گوناگونی قابل طرح است. بسیاری از شاعران مهاجر به تأثیر از شعر انقلاب ایران روحیۀ انقلابی و ارزشی قویتری یافتند، یعنی چه بسا كه آثار حماسی و دینی شاعران انقلاب، در احساس، عاطفه و تفكر این شاعران اثر گذاشت. این یك اثر مستقیم است. اما جهت دیگر از این ارتباط، معاشرت و مؤانست شاعران دو كشور بود كه خود سرایش شعرهایی با دغدغههای مشترك را در پی داشت. بسیاری از شاعران ایران برای افغانستان شعر گفتند، همچون قیصر امینپور با غزل «بیا كه در دل طوفان شن روان باشیم» در كتاب «تنفس صبح» و یا سلمان هراتی با اشاراتی در بسیاری از شعرهای كتاب «از آسمان سبز» به مسایل افغانستان. این روند در سالهای اخیر شدت بیشتری گرفته است و به راحتی میتوان كتابی وزین از شعر شاعران ایران برای افغانستان فراهم كرد.
بسیاری از شاعران دو كشور از مسیر شعر با هم ارتباط ادبی و شغلی یافتند. جمعی از شاعران افغانستان در مطبوعات و دیگر رسانههای ایران حضور یافتند و بعضی از شاعران ایران به كارهای پژوهشی و اجرایی برای ادبیات افغانستان دست زدند كه نمونۀ برجستهاش محمدحسین جعفریان است.
به همین نسبت میتوان گفت كه شعر افغانستان بیش از دیگر هنرها و شاخههای ادبیات، از انقلاب اسلامی ایران تأثیر گرفته و در مقابل نیز گاه تأثیر گذاشته است. بیسبب نیست كه شاعران افغانستان شناختهشدهترین فرهنگیان افغانستان در ایران هستند. به واقع یكی از چیزهایی كه سبب شد نام افغانستان غیر از «صفحۀ حوادث» در دیگر صفحات روزنامههای ایران هم دیده شود، شعر بود. به واقع بالیدن شعر و شاعران مهاجر افغانستان در جامعۀ ادبی ایران، علاوه بر ثمرات ادبی چشمگیر خود، اثرات اجتماعی نیكویی نیز بر جای گذاشته و تا حدودی در تلطیف اذهان جامعۀ میزبان نسبت به مهاجران مؤثر بوده است.
چشمانداز آینده
باید پذیرفت كه از اواسط دهۀ هفتاد به بعد، تأثیر سبكی شعر مهاجران افغانستان از شعر انقلاب كمرنگتر میشود. آن تشابه سبكی كه میان كار این شاعران و مثلاً شعر علی معلم در دهۀ شصت دیده میشد دیگر پیدا نیست. این البته طبیعی است، چون جریان سرزنده و پویای شاعران مهاجر در دهۀ شصت غالباً جوان بود و در اوج تأثیرپذیری. در دهههای هفتاد و هشتاد این شاعران خود به رشد و بلوغی رسیدند و كمكم صاحب سبك و زبان مستقل شدند. چنین است كه در این سالها اگر تأثیری از شعر انقلاب اسلامی دارند، در حال و هوای كلی شعرهاست، نه شاخصههای پررنگ سبكی. در واقع میتوان گفت كه این تأثیر به شكل تنفس از اتمسفری مشابه رخ میدهد و باز در دهههای بعد به تدریج پنهانتر و حتی كمرنگتر میشود. حتی در مواردی خود این مهاجران بر یك نسل از شاعران ایران تأثیر میگذارند. یعنی كمكم تأثیرات از حالت یكجانبه به شكل متقابل میرسد.
اما جالب این است كه تأثیرپذیری شعر افغانستان از شعر انقلاب اسلامی ایران، هرچند به مرور زمان از نظر شدت كمتر میشود، از نظر وسعت گسترش مییابد، بدین معنی كه بعد از سقوط حكومت كمونیستی و پیروزی مجاهدین، راه ارتباطات فرهنگی و ادبی میان دو كشور قدری باز میشود. البته دهۀ هفتاد افغانستان سراسر جنگ است و ناامنی و اختناق طالبان. ولی از دهۀ هشتاد و با تحولات جدید در این كشور، این ارتباطات به ویژه در حوزۀ توزیع كتاب گسترش بیشتری مییابد. بعضی از شاعران پرورده در جوّ ادبی ایران هم به كشور بازمیگردند و منشأ تأثیراتی میشوند، مثل آصف رحمانی، سید فضلالله قدسی، محمود جعفری، عبدالشكور نظری، سید زكریا راحل و سید ضیاء قاسمی.
امروزه شعر نوكلاسیك در افغانستان رواجی چشمگیر دارد. البته قدری از این رواج، حاصل جریان طبیعی شعر فارسی در این سالهاست ولی انكار نباید كرد كه بخشی از آن نیز حاصل تأثیر شاعران مهاجر است، چه تأثیر مستقیم به صورت بازگشت به وطن و حضور در محافل ادبی و مطبوعات كشور و چه تأثیر غیرمستقیم از راه كتابها و رسانههای مجازی.
ولی باز هم میتوان گفت كه شعر انقلاب اسلامی ایران به میزان شایستگی و موقعیت خود در افغانستان شناخته شده است؟ پاسخ منفی است. هنوز و پس از گذشت ده سال از سقوط طالبان و بازشدن باب ارتباطات، با همه ارتباط وسیع اقتصادی میان دو كشور، دادوستد ادبی به میزان لازم و قابل انتظار وجود ندارد. در این سالها تعداد جلسات شعری كه در افغانستان و با حضور شاعران ایران برگزار شده باشد، به تعداد انگشتان دست هم نمیرسد. هیچیك از نهادهای ادبی ایران حضوری ثابت و دایمی در افغانستان ندارند. حضور دانشگاهی و اكادمیك ایران در آن كشور بسیار كمرنگ است و با این همه مسافرتهای گروهی شاعران انقلاب به دهلی و قونیه كه سال به سال افزونی میگیرد، تا كنون كاروانی از شاعران ایران به سمت افغانستان به راه نیفتاده است.
چنین است كه با وجود پیدایش جریانهای ادبی نیرومند در شعر فارسی ایران در سالهای اخیر، باز هم شاعران مطرح ایرانی در افغانستان، غالباً همانهایند كه در آغاز این نوشته از آنان نام بردیم.
به واقع شعر انقلاب اسلامی ایران، بیشترین تأثیرش را بر شعر افغانستان در محیط مهاجرت و آن هم بر اثر یك وضعیت ناخواسته گذاشته است، بدون این كه برنامهای برای این تأثیرگذاری در كار بوده باشد. ولی به راستی نمیشود این تأثیر به صورت برنامهریزی شده و با برنامههای فرهنگی مناسب، در فردای افغانستان و در داخل كشور هم محسوس باشد؟ این چیزی است كه باید انتظارش را داشت.
-------------------------------------------
منابع
انوشه، حسن و حفیظالله شریعتی، افغانستان در غربت، چاپ اول، تهران: نسیم بخارا،1382.
پهلوان، چنگیز؛ نمونههای شعر امروز افغانستان؛ چاپ اول، تهران: نشر بلخ (وابسته به بنیاد نیشابور)، 1371.
ثروتی، بهروز؛ مویههای پامیر، شعر فارسی در افغانستان امروز؛ چاپ اول، تهران: الهدی، 1386.
قدسی، سید فضلالله؛ خاكستر صدا؛ چاپ اول، تهران: حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی، 1375.
كاظمی، محمدكاظم، پیاده آمده بودم، چاپ سوم، تهران: سوره مهر، 1388.
كاظمی، محمدكاظم، «كارنامۀ شعر هجرت در ایران اسلامی»، شعر، شمارۀ 14، آبان 1373، صص 23 ـ 30.
مبارز، سید حسن؛ از شاخۀ انجیر؛ چاپ اول، مشهد: بدخشان، 1391.
مبشر، حمید، روایت تاریك غزل، چاپ اول، مشهد: سپیدهباوران، 1390.
مظفری، سید ابوطالب؛ سوگنامۀ بلخ، چاپ اول، تهران: حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی، 1371.
موحد بلخی، سید حسین؛ چارباغ خورشید؛ چاپ اول، تهران: عرفان، 1392
----------------------------------------------
پانوشتها
1. حسن انوشه و حفیظالله شریعتی، افغانستان در غربت، ص 104
2.سید فضلالله قدسی، خاكستر صدا، ص 15.
3.سید ابوطالب مظفری، سوگنامۀ بلخ، ص 13.
4. حمید مبشر، روایت تاریك غزل، ص 57.
5. قنبرعلی تابش، دورتر از چشم اقیانوس، ص 19.
6.محمدكاظم كاظمی، پیاده آمده بودم، ص 71.
7.سید حسن مبارز، از شاخۀ انجیر، ص 28.
8. محمدشریف سعیدی، قفلهای بزرگ، ص 59.
9.سیدحسین موحد بلخی، چارباغ خورشید، ص 101
برای اطلاع ازمهمترین اخبار جشنواره ها و محافل حوزه هنری ما را در کانال تلگرامی دنبال کنید.
