شعر عاشورایی؛ سید محمدرضا شرافت
تاریخ ارسال : 1391/09/19
سید محمدرضا شرافت شاعر جوان و خوش ذوق قمی است که طی چند سال اخیر در ع
رصۀ شعر آئینی خوش درخشیده است. غزلی عاشورایی از او:
شب، شب اشک و تماشاست، اگر بگذارند
لحظه ها با تو چه زیباست، اگر بگذارند
فکر یک لحظه بدون تو شدن کابوس است
با تو هر ثانیه رؤیاست، اگر بگذارند
مثل قدّش، قدمش، لحن پیمبروارش
روی فرزند تو زیباست، اگر بگذارند
غنچه آخر چقدر آب مگر می خواهد؟
عمر طفل تو به دنیاست، اگر بگذارند
ساقی ات رفته و ای کاش که او برگردد
مشک او حامل دریاست، اگر بگذارند
آب مال خودشان، چشم همه دلواپس
خیمه ها تشنۀ سقاست، اگر بگذارند
قامتش اوج قیام است، قیامت کرده ست
قد سقای تو رعناست، اگر بگذارند
سنگ ها در سخنت هم نفس هلهله ها
لحن قرآن تو گیراست، اگر بگذارند
تشنه ای آه... و دارد لب تو می سوزد
آب مهریۀ زهراست، اگر بگذارند
بر دل مضطرب و منتظر خواهر تو
یک نگاه تو تسلاست، اگر بگذارند
