بازدید کننده محترم ، عملیات ثبت اثر شما در حال انجام میباشد ، ممکن است به دلیل حجم فایل شما کمی ارسال فایلها زمان بگیرد لطفا تا دریافت کد پیگیری صبر نمایید.

نقد نمايش «هر اندازه نزدیک همان اندازه دور» : گشایش گره‌های کور

تاریخ ارسال : 1391/07/30

کارگردان در اجرا بر آن بوده تا طراحی را به اختصار و ایجاز برساند اما در جریان بازی و نحوه بیان ناتورالیستی و اکسپرسیونیستی را مدنظر داشته و اصلا از آن بیان مینی‌مالیستی دور مانده است.

نمایش "هر اندازه نزدیک همان اندازه دور" می‌خواهد به مسائل پس از نقلاب و جنگ تحمیلی بپردازد. به دور و نزدیک شدن آدم‌ها از خود و هویت‌شان بپردازد. الهه و فرهاد در تهران زندگی می‌کنند و فرهاد شمالی است. راحله خواهر الهه است که با شوهرش؛ پرویز؛ ایران را درآستانه جنگ ترک کرده‌اند. اما آنان برای خروج مجبور شده‌اند که فرزند شیرخواره‌شان را نزد الهه بگذارند. فرهاد می‌خواهد به میدان جنگ برود و می‌خواهد خانه و زندگی‌اش را بفروشد و همسرش را به شمال ببرد که خیلی امن‌تر از تهران است. اما الهه مخالف رفتن به شمال و فروش خانه و زندگی موروثی‌اش است. او می‌ماند که در همین جا با تمام خطراتش زندگی کند. اما فرهاد باید پا به جبهه و میدان جنگ بگذارد. بچه مریض می‌‌شود و فرهاد می‌رود که از ناصرخسرو داروهای نایاب بچه را تهیه کند. با بهبود بچه، فرهاد باید به میدان رزم برود. او می‌رود. سال‌ها گذشته می‌بینیم که فرهاد پیر شده و جانباز و زن هم به سختی ازاین مرد علیل تیمارداری می‌کند.
شاید این پرش‌های زمانی در یک مقطع زمانی یک ساعته چندان جلوه درستی به خود نگیرد. چنانچه در این اجرا هم برای پر کردن زمان گریم فرهاد، از صنم خواسته‌اند که درباره خود به زیاده‌گویی بپردازد. صنم با گوشی‌اش دارد حرف می‌زند و گویی در آن سوی خط یک تهیه‌کننده است که... او همان دختری است که حالا جان گرفته و می‌خواهد بازیگر و فیلمساز شود و برای دیدن یک خواننده زن شبیه خود و مادرش به دبی برود. اینجاست که باید تمام گره‌های کور باز بشود. راحله در خارج خواننده شده اما او هم نگران باز شدن داستان زندگی‌اش برای هوادارنش است که امکان دارد طردش کنند. چرا که او بی‌رحمانه دل از فرزندش کنده و رفته به دیار غریب تا به خواسته‌های مادی‌اش تن در دهد. در واقع دو نوع شیوه و نگرش در زندگی در صحنه پرداخته می‌شود. یکی باورمند به جهان حقیقی و غیرمادی است و دیگری پیرو جهان مادی است. مطمئنا هیچ نسبتی هم در این دو نگاه وجود ندارد. همین مسیر سرنوشت آدم‌ها را تغییر خواهد داد. البته چنین پرداختی زیباست چرا که درمی‌یابیم که انسان‌ها با چه معیارهایی زندگی می‌کنند و سرنوشت کدام به نیکی و دومی به شر تمایل خواهد داشت.
در این نمایش معلوم نیست که الهه در زمان نگه داری دختربچه حامله بوده یا آن ساختگی است. معلوم نیست که چه بلایی سر بچه خودشان می‌آید. چون با تاکید بر شباهت زیادی صنم و آن خواننده خارج نشین تاکید بر این پیوند می‌شود. حتي تمایلات این دختر هم به مادرش نزدیک‌تر است تا این که بخواهد مانند پدرو مادری که او را بزرگ کرده‌اند، باشد. اینجا بحث ژنتیک و میراث روحی و روانی مطرح است که نیاز به پرداخت و تاکیدات بیشتر دارد. باید این موارد خیلی بیشتر از طریق دیالوگ‌نویسی و مراودات این دختر با پدر و مادرش که او را بزرگ کرده‌اند و در واقع خاله و شوهر خاله‌اش هستند، معلوم شود. البته برتولد برشت بحثی متفاوت را در این زمینه در پیش گرفته است. او در نمایشنامه "دایره گچی قفقازی" می‌گوید که شرایط محیطی است که پدر و مادر آدم را مشخص می‌کند و نه وراثت! در اینجا بحث وراثت مقدم بر تربیت و پرورش و محیط نهاده شده است. به همین خاطر برای بیان و قابل درک شدن باید قسمت دوم درام حتما بازنویسی شود چون رشته به هم پیوسته‌ای برای بیان چنین موضوع حساسی شکل نگرفته است.
کارگردان در اجرا بر آن بوده تا طراحی را به اختصار و ایجاز برساند اما در جریان بازی و نحوه بیان ناتورالیستی و اکسپرسیونیستی را مدنظر داشته و اصلا از آن بیان مینی‌مالیستی دور مانده است. اختصار در صحنه به چهار چهارچوب و چند میز کوچک اکتفا شده است. با گرداندن و چیدمان این‌هاست که تابلوهای مختلف ارائه می‌شود. این اختصار گرایی به چشم می‌آید و کارکردش در به هم پیوستگی تابلوها مشهود است. اما بازی‌ها می‌توانست با حس‌های محدود و پرهیز از اغراق به جانب بازی‌های مینیاتوری نزدیک‌تر شده و ارزشمندی بیشتری بیابد. متاسفانه الان بازیگران بلاتکلیف می‌مانند با آنکه بازیگر نقش فرهاد سخت‌کوشانه بر آن است تا این حضور و تداوم حس را اثبات کند. شاید هم گم شدن دراین دو جریان مانع از تبلور بازی‌اش شده باشد. دیگر بازیگران هم نمی‌توانند به جانب بازی‌های همسو و هماهنگ نزدیک‌تر شوند. به هر حال تکلیف بازیگران اگر روشن باشد نتیجه هم برای تماشاگر قابل درک‌تر خواهد بود. از سوی دیگر این پیشنهاد اجرا بر اساس طراحی کمینه‌گرا چنین امکانی را به وجود می‌آورد که بازی‌ها این چنین شود. اما کارگردان از پرداختن به آن عاجز بوده و یا اصلا نخواسته به سمت آن برود. در حالی که این مشخصه بارزی برای چنین اجرایی بوده تا فضای کمینه گرا را القا کند. این هماهنگی اعتبار اجرا را بالاتر می برد.

*رضا آشفته